افتاده به جان غزلم بیم جدیدی

افتاده به جان غزلم بیم جدیدی
فکرت شده بیماری بدخیم جدیدی

روز و شب من بی تو همانند قدیم است
دیگر چه نیاز است به تقویم جدیدی

سرما زده بر قلب من و مرغ دل تو
آماده ی کوچ است به اقلیم جدیدی

مانند کبوتر شده قلبت ؛ بنشیند
هر روز به یک واسطه بر سیم جدیدی

هر مرتبه برگشت تو را جشن گرفتم
این مرتبه قصدم شده تصمیم جدیدی
دیدگاه ها (۲)

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم استآنچه مرا به شعر گره می‌ز...

حرفهای ما هنوز ناتمام...تا نگاه می کنی: وقت ...

فنجان خالی هم به برگشت ِ تو بد بین استهرچند یاد و خاطرات ِ ب...

چگونه شرح دهم بت‌پرست یعنی چه ؟کسی که دل به تو یک عمر بست یع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط