𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷

ویو: جونگ‌کوک

همین که رسیدیم، هنری به سمتمون اومد.

هنری: خوش اومدین. میزتون اون طرفه، می‌تونین برین بشینین.

سرم رو تکون دادم.

_ باشه.

همه به سمت میز رفتن و منم همراهشون رفتم.

چند ساعت گذشت.

مهمونی شلوغ‌تر شده بود و همه مشغول صحبت بودن.

نگاهم رو به اطراف چرخوندم و چشمم به ات افتاد.

از حالت صورتش مشخص بود حوصله‌ش سر رفته.

چند لحظه بهش نگاه کردم.

بعد یهو یاد بورام افتادم.

_ ات.

ات سرش رو بالا آورد.

+ هوم؟

_ بیا.

+ کجا؟

_ بریم پیش بورام.

چشم‌هاش برق زد.

+ بورام اینجاست؟!

_ آره.

دستش رو گرفتم و باهم از میز فاصله گرفتیم.

چند دقیقه بعد، بورام رو بین مهمونا پیدا کردیم.

بورام: اتتت!

+ بوراممم!

همدیگه رو بغل کردن.

من چند قدم اون‌طرف‌تر ایستادم و منتظر موندم.

چند دقیقه‌ای گذشت.

بعد نگاهی به ساعت انداختم.

_ ات، بریم؟

ات و بورام همزمان برگشتن سمتم.

+ نههه.

بورام: نه، تازه داشتیم حرف می‌زدیم!

_ بعداً دوباره میارمت.

ات با تردید نگام کرد.

+ قول؟

لبخند خیلی کمرنگی زدم.

_ آره، قول.

ات لبخند زد.

+ باشه.

دوباره دستش رو گرفتم و باهم برگشتیم سمت میز.

سر جامون نشستیم.

چند لحظه بعد، هنری از جاش بلند شد و جلوی جمع ایستاد.

هنری: خب، دوستان...

همه کم‌کم ساکت شدن.

هنری نفس کوتاهی کشید و آماده شد تا صحبتش رو شروع کنه که...

ناگهان صدای شلیک بلندی توی سالن پیچید.

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۱۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

ایران زیبا...❤️‍🩹✨️. ...#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌م...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁰ویو: جونگ کوکصبح با نور افتاب بی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁴ویو: ات_ باشه.جونگ‌کوک ازم فاصله...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁶ویو: اتچند دقیقه گذشت.صدای قدم‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط