پاره ای لحظه‌ها چه کشنده‌اند. کاش می‌کشتند، نه، نمی‌کشند.

پاره ای لحظه‌ها چه کشنده‌اند. کاش می‌کشتند، نه، نمی‌کشند. کشنده‌اند. به دشنه ای آسوده‌ات نمی‌کنند. به دود عذاب، خفه‌ات نمی‌کنند. تا خفگی، تا مرز خفگی می‌کشانندت و همان جا نگاهت می‌دارند. چنان که انگار میان آتش و دود، حلق آویز مانده ای.سینه‌ات از دود داغ پر شده است و چشم‌هایت دو لختهٔ خون، در عذاب آتش می‌سوزد.

* کلیدر *

محمود دولت آبادی

#بریده_کتاب
دیدگاه ها (۱۶)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت16ویو کوکتاریکی...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

چند پارتی بازی ممنوع

پاره ای لحظه ها چه كشنده اندكاش می كشتندنه , نمی كشند , كشند...

"در محضر بزرگان/ تر و خشک با هم مي‌سوزد؟! " استاد ما مرحوم آ...

یا رب تو آشنا رامهلت ده و سلامتچندان که بازبیند دیدار آشنا ر...

✍ #قطعه ای از یک کتاب✍از کتاب:کلیدرمردم را که می‌شناسی ! ......

عصر عاشورا شد. امام حسین (ع) را شهید کردند. خیمه هایش را آتش...

عصر عاشورا شد. امام حسین (ع) را شهید کردند. خیمه هایش را آتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط