#اشک حسرت #ادامه پارت ۱۹۶

#اشک حسرت #ادامه پارت ۱۹۶


آسمان :
با اخم نگاهم کرد لبخند زدم وگفتم : خیلی خوب بابا نزنی من
سعید : کی دلش میاد تو رو بزنه خانم بیا
دستمو گرفت وگفت : نوبت خانم کوچلوه خودمه
- لباس چی میشه سعید ؟
سعید : آدرس دادم می فرستن عزیزم
رفتیم وبرای آرمیسم یه لباس خوشگل خریدیم سعید کلی ذوق می کرد براش اصلا بهش نمیومد پدر شدن با لبخند نگاهش می کردم برگشت نگاهم کرد وگفت : چیه عزیزم چرا نگاه می کنی ؟
- هیچی گشنمه بریم پیتزا
سعید : می دونی من بد فسد فودم عزیزم واسه ای بچه هم خوب نیست
- من پیتزا دوست دارم
سعید : باشه عزیزم می ریم یه رستوران که فسد فودم داشته باشه
بعد از خرید رفتیم رستوران وچون خیلی گشنمون بود با اشتها غذا خوردیم بعدم رفتیم شهر بازی تا آرمیس بازی کنه در کل شب خوبی بود مخصوصا که سعید دستمو می گرفت واصلا ازم جدا نشد کاش همیشه همینجوری می موند
دیدگاه ها (۱)

#اشک حسرت #پارت ۱۹۷سعید: کلافه از دست پسرا گفتم : ول کنید دی...

#اشک حسرت #پارت ۱۹۸آسمان : با لبخند برگشتم طرف سعید خندید و...

#اشک حسرت #پارت ۱۹۶آسمان : آرمیس رو آماده کرده بودم ومنتظر ...

#اشک حسرت #پارت ۱۹۵آسمان : مسافرت شمال واقعا عالی بود سعید...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹¹ مادربزرگ : الان می گم...

#قمار_سرنوشت پارت²⁰لونا : ولم کنننبزارم زمیننننن ( با داد ) ...

My Friend ♡:)part.13.+..بله.بله؟؟.._.حوصلم سر رفته فقط دنبال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط