my man
my man
part:3
(ویو کوک)
با پدرم سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت پارک حرکت کردیم
(ویو لیان)
از حمام در امدم میکاپ کردم و پیراهن بالای زانوی لیمویی پوشیدم و منتظر مهمونای بابا موندم
ساعت تقریبا ۸ بود که زنگ خورد
(ویو کوک)
رفتیم داخل خونه که پدرم و پارک همون بغل کردن
پ.ج:سلام رفیق قدیمی
پ.ل:دلتنگت بودم داداش بزرگه
که پارک سمت من امد و گفت
پ.ل:پسرم خونه امدی
کوک:سلام آقای پارک ،خیلی ممنون
رفیتم روی مبل نشستیم حدود یک ربع بد
یه دختر ریزه میزه از پله ها پایین آمد
موهای بلوند بلندی داشت ،چشماش..... چشماش شبیه اقیانوس بودو که آدمو تو خودش فرق میکنم،لباسه لیمویی به تن داشت که باعث میشد پوست سفیدش بیشتر بدرخشه
که پارک گفت
پ.ل:فندقم بیا اینجا
امد پایین و سلام داد
پ.ل:ایشون جئون هستش رفیق ۲۰ سالم و اینم پورشه جونگکوک
کوک:سلام فندق خانوم
لیان خنده بامزه ای کرد و گفت
لیان:سلام
همه به میز شام رفتیم که پارک اسرار مرد یش لیان بشیم
بعد از شام پارک شروع کرد
پ.ل:امروز یه چیز خیلی مهمی دارم که بگم
من و جئون سالها پیش عهد بستیم که بچه هامون باهم ازدواج کنن و راه مارو پیش برن
(ویو لیان)
با خودش فی که پدرم زد خشکم زد
یعنی چی؟ یعنی این همه راه از مسکو امدم تا بزور ازدواج کنم؟
که گفتم
لیان:و.ولی پد....
پ.ل:حرفمو نباشه لیان مگه قانونا رو یادت رفته؟!
آه یادم امد قانون های مسخره بابام
که آقای جئون گفت
پ.ک:دخترم این به صلاح شماست
که نا خودآگاه اشکام ریختن ،بلند شدم و با دو رفتم طبقه بالا و شروع کردم به آروم کریه کردن زیر میزم ،همیشه وقتی بچه بودم ،اینجا قائم میشدم ،بیشتر وقتایی که بابام دعوام می کرد زیر میز قائم میشدم
(ویو کوک)
کوک:آقای پارک احساس نمیکنین زیاده روی کردین؟
پ.ل:پسرم تو باهاش حرف بزن ،ازت خواهش می کنم
بلند شدم و از پله ها بالا رفتم و در زدم صدایی نشنیدم پس درو باز کردم .اتاق نازی داشت صداش کردم
کوک:فسقلی کجایی؟
ج.ابی نشنیدم که صلی هق از زیر میز به گفته.شم خ.رد روی زانوهام نشستم که دیدم عین بچه ها زیر میز قائم شده و.......
part:3
(ویو کوک)
با پدرم سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت پارک حرکت کردیم
(ویو لیان)
از حمام در امدم میکاپ کردم و پیراهن بالای زانوی لیمویی پوشیدم و منتظر مهمونای بابا موندم
ساعت تقریبا ۸ بود که زنگ خورد
(ویو کوک)
رفتیم داخل خونه که پدرم و پارک همون بغل کردن
پ.ج:سلام رفیق قدیمی
پ.ل:دلتنگت بودم داداش بزرگه
که پارک سمت من امد و گفت
پ.ل:پسرم خونه امدی
کوک:سلام آقای پارک ،خیلی ممنون
رفیتم روی مبل نشستیم حدود یک ربع بد
یه دختر ریزه میزه از پله ها پایین آمد
موهای بلوند بلندی داشت ،چشماش..... چشماش شبیه اقیانوس بودو که آدمو تو خودش فرق میکنم،لباسه لیمویی به تن داشت که باعث میشد پوست سفیدش بیشتر بدرخشه
که پارک گفت
پ.ل:فندقم بیا اینجا
امد پایین و سلام داد
پ.ل:ایشون جئون هستش رفیق ۲۰ سالم و اینم پورشه جونگکوک
کوک:سلام فندق خانوم
لیان خنده بامزه ای کرد و گفت
لیان:سلام
همه به میز شام رفتیم که پارک اسرار مرد یش لیان بشیم
بعد از شام پارک شروع کرد
پ.ل:امروز یه چیز خیلی مهمی دارم که بگم
من و جئون سالها پیش عهد بستیم که بچه هامون باهم ازدواج کنن و راه مارو پیش برن
(ویو لیان)
با خودش فی که پدرم زد خشکم زد
یعنی چی؟ یعنی این همه راه از مسکو امدم تا بزور ازدواج کنم؟
که گفتم
لیان:و.ولی پد....
پ.ل:حرفمو نباشه لیان مگه قانونا رو یادت رفته؟!
آه یادم امد قانون های مسخره بابام
که آقای جئون گفت
پ.ک:دخترم این به صلاح شماست
که نا خودآگاه اشکام ریختن ،بلند شدم و با دو رفتم طبقه بالا و شروع کردم به آروم کریه کردن زیر میزم ،همیشه وقتی بچه بودم ،اینجا قائم میشدم ،بیشتر وقتایی که بابام دعوام می کرد زیر میز قائم میشدم
(ویو کوک)
کوک:آقای پارک احساس نمیکنین زیاده روی کردین؟
پ.ل:پسرم تو باهاش حرف بزن ،ازت خواهش می کنم
بلند شدم و از پله ها بالا رفتم و در زدم صدایی نشنیدم پس درو باز کردم .اتاق نازی داشت صداش کردم
کوک:فسقلی کجایی؟
ج.ابی نشنیدم که صلی هق از زیر میز به گفته.شم خ.رد روی زانوهام نشستم که دیدم عین بچه ها زیر میز قائم شده و.......
- ۱۰۱
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط