the last

the last

بعد چند دکتر از اورژانس اومد بیرون و گفت :
د: تبریک میگم خانوم ات بارداره (تکلوژینا)
_ها؟ واقعا؟؟
د:بله میتونید ببینید
ته بدون اینکه جواب بده به اتاق رفت
_عشقم
+ته (گریه)
_جون دل ته؟
+من میترسم
_از چی عمرم
+من چجوری بچه نگهدارم و به دنیاش بیارم؟
_خندید
+به چی میخندی نامرد
_هیچی گلم
+وای ته حسی هس انگار یه موجود تو شکمته و سنگینی میکنه
_قربونت بشم
+دوس داری بچمون چی باشه
_هرچی شد باشه فقط سالم باشه (مامانبزرگ)
+من میخوام پسر باشه
_چرا؟؟
+چون تو خیلی اذیتم میکنی میخوام ددی جدید داشته باشم
_هههههه
_اگه دختر شد منم یه بیبی جدید پیدا میکنم
+بی ادب
_خب چیزی نگفتم که
+برو گمشو کثافت
_ایکاش حامله نبودی
+حیح
بلخره فردا ات رو مرخص کردن و رفتن خونشو (ته خونه جدید گرفته)
ویلیام و جیمین هم در حال ساخت بچه
بعد چند ماه
+وای خیلی استرس دارم یعنی بچه چیه
_استرس نداشته باش ضرر داره
جشن تعیین جنسیت بچه (چسی چسی چسی)
و بله بچه پسره لیییییییییییی
+هورا ددی جدید
و خلاصه
بعد چند ماه بچه اینا به دنیا اومد و باهم زندگی جدیدی رو شروع کردن.
ویلیام و جیمین هم درحال خریدن رو تختی جدید 😂😂
منتظر فیک جدید درخواستی باشین
و بگین از فیک لذت بردین؟؟
بای 💋
دیدگاه ها (۸)

part 64_لباستو بپوش دیگه بریم پایین +اره تو به یه ورتم نیس م...

part63_نگاه میکنیم ولش +تهیونگ (اخمو) _جون دل تهیونگ +دیگه ب...

از شرم خلاص نمیشی … p30

Dark Loveفصل ۲ پارت ۱۵☆

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط