عشق حرف حالیش نمیشه
عشق حرف حالیش نمیشه:)
🤍پارت دو 🤍
(ارسلان )
توی شک بودم یعنیییی من بابا شدم ایول
( دیانا)
خوشحال بودم که دارم مامان میشم توی همین فکرها بدم که ارسلان از لبم بوسید به پایین
بغلم کرد برد توی اتاق لباس های من و خودشو درآورد که گفت :سا..ک بزن
من زدم و بعد خوابیدیم صبح بلند شدم
آها راستی من ۲۳ سالمه ارسلان ۲۶
من و ارسلان ۳ ساله ازدواج کردیم
ارسلان پولداره اما وقتی باهاش ازدواج کردم اینقدرا مال و ثروت نداشت
ارسلان عرضه صادرات واردات داره
من بابا و مامانم ۱سال پیش از دست دادم
بگذریم رفتم صبحانه درست کردم داشتم نیمرو درست میکردم که حالت تهوع گرفتم سریع رفتم دستشویی ......
این داستان ادامه دارد..........
🤍پارت دو 🤍
(ارسلان )
توی شک بودم یعنیییی من بابا شدم ایول
( دیانا)
خوشحال بودم که دارم مامان میشم توی همین فکرها بدم که ارسلان از لبم بوسید به پایین
بغلم کرد برد توی اتاق لباس های من و خودشو درآورد که گفت :سا..ک بزن
من زدم و بعد خوابیدیم صبح بلند شدم
آها راستی من ۲۳ سالمه ارسلان ۲۶
من و ارسلان ۳ ساله ازدواج کردیم
ارسلان پولداره اما وقتی باهاش ازدواج کردم اینقدرا مال و ثروت نداشت
ارسلان عرضه صادرات واردات داره
من بابا و مامانم ۱سال پیش از دست دادم
بگذریم رفتم صبحانه درست کردم داشتم نیمرو درست میکردم که حالت تهوع گرفتم سریع رفتم دستشویی ......
این داستان ادامه دارد..........
- ۳.۴k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط