آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه

آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه
وان چشم آهوانه که چون می‌کند نگاه
تو سرو دیده‌ای که کمر بست بر میان
یا مه چارده که به سر برنهد کلاه
گل با وجود او چو گیاست پیش گل
مه پیش روی او چو ستارست پیش ماه
سلطان صفت همی‌رود و صد هزار دل
با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
گویند از او حذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندانم گریزگاه
#سعدی
دیدگاه ها (۰)

عشق تو نهال حیرت آمدوصل تو کمال حیرت آمدبس غرقه حال وصل کآخر...

خیالت برده از دل صبر و تابمنگاهت کرده سرمست و خرابمکمند زلف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط