ابریست چشم پنجره باران گرفته است

ابریست چشم پنجره باران گرفته است
ای گل تو نیستی دل ایوان گرفته است
تنها به شوق توست اگر نرده ی تراس
بر دست خویش این‌همه گلدان گرفته است
باغ پر از گلی شده ایوان روبرو همسایه بی گمان سروسامان گرفته است
تنها منم که خانه ام از دوری بهار عمریست رنگ و بوی زمستان گرفته است
برگرد تا گل از گل این خانه بِشکُفَد وقتی تو نیستی دل ایوان گرفته است...

امید وارم خوب شده باشه شعری از خودم.
دیدگاه ها (۰)

عشق هم مثل هرچه داشتمش بازی عمر بود و باختمش...

خنده را معنای سرمستی مکن!آنکه میخندد غمش بی انتهاست:)

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عا...

گفت میترسمگفتم چرا؟گفت چون خیلی خوش حالمگفتم خب پس چرا میترس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط