ابریست چشم پنجره باران گرفته است

ابریست چشم پنجره باران گرفته است
ای گل تو نیستی دل ایوان گرفته است
تنها به شوق توست اگر نرده ی تراس
بر دست خویش این‌همه گلدان گرفته است
باغ پر از گلی شده ایوان روبرو همسایه بی گمان سروسامان گرفته است
تنها منم که خانه ام از دوری بهار عمریست رنگ و بوی زمستان گرفته است
برگرد تا گل از گل این خانه بِشکُفَد وقتی تو نیستی دل ایوان گرفته است...

امید وارم خوب شده باشه شعری از خودم.
دیدگاه ها (۰)

خانه خانه ای خواهم ساختآسمانش آبیباز باشد همه پنجره هایش به ...

خانه اي خواهم ساختآسمانش آبيباز باشد همه پنجره هايش به پذيرا...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران راهوای تنگ غروب و شب خیاب...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران راهوای تنگ غروب و شب خیاب...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران راهوای تنگ غروب و شب خیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط