بهشت است آن ندانم یا بهار است

بهشت است آن ندانم یا بهار است
غلط کردم غلط، دیدار یار است

هلاک آن تنم کز نازنینی
زمین و آسمانش زیر بار است

مرا گوئی چرا شوریده شکلی
شراب است و بهار است و نگار است

مرا ویران دلی و جلوهٔ او
هزار اندر هزار اندر هزار است

بناکامی خوشم یا رب که آنچه
بکام من نگردد، روزگار است

رضی گویی میان کشتگان کیست
شهیدان تو را شمع مزار است
دیدگاه ها (۲۴)

عشق آمد و جام می به دستشجانم به فدای چشم مستشبرخواست بلا و ف...

چه خوشحالی که می یابم جمالشچه خوش خوابی که می بینیم خیالشبیا...

اری فی‌النوم ما طالت نواهازمانا طاب عیشی فی هواهابه جامی کز ...

ای آب حباب آب دریابسرچشمهٔ این سراب دریابجامی و شراب و جسم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط