بیب تو ماله خودمی
بیب تو ماله خودمی
P:15
"ساعت 4 ات ویو"
رو تختم دراز کشیده بودم که یکی وارد شد نگاه کردم دیدم جونگکوکه
جونگکوک:ات این...'نزاشت حرفش تموم شه'
ات:چرا بدون در زدن میای داخل'خنده'
جونگکوک:بیخیال این لباسته واسه ی مهمونی اینو بپوش
ات:اوم باشه
"جونگکوک رفت بیرون"
از رو تخت بلند شدم رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم
موهام رو خشک کردم اول و بعدش میکاپ کردم ساعت حدود ۵ بود که موهامم حالت دادم رفتم تا لباسی که برام اورده بود رو بپوشم یه لباس با رنگ فرمز که تقریبا باز بود پوشیدمش هرکاری کردم نتونستم زیپشو ببندم که جونگکوک دوباره اومد تو اتاقم
جونگکوک:هی فسقلی آماده شدی
ات:عاا آره خب فقط میشه برام زیپ لباسو ببندی
جونگکوک:آره برگرد
ات:مرسی
برگشتم سمتش فقط داشت به صورتم نگاه میکرد که آروم اومد نزدیکم و لبمو بوسید
ات:چیکار میکنییییی
دوباره نزدیکم شد که
ات:دیرمون نشه
جونگکوک:خنده
رفت بیرون
.......
ببشید بد بود کم گزاشتم که یه پارت دیگه هم بزارم🫴🏻😂
حمایت کنید
P:15
"ساعت 4 ات ویو"
رو تختم دراز کشیده بودم که یکی وارد شد نگاه کردم دیدم جونگکوکه
جونگکوک:ات این...'نزاشت حرفش تموم شه'
ات:چرا بدون در زدن میای داخل'خنده'
جونگکوک:بیخیال این لباسته واسه ی مهمونی اینو بپوش
ات:اوم باشه
"جونگکوک رفت بیرون"
از رو تخت بلند شدم رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم
موهام رو خشک کردم اول و بعدش میکاپ کردم ساعت حدود ۵ بود که موهامم حالت دادم رفتم تا لباسی که برام اورده بود رو بپوشم یه لباس با رنگ فرمز که تقریبا باز بود پوشیدمش هرکاری کردم نتونستم زیپشو ببندم که جونگکوک دوباره اومد تو اتاقم
جونگکوک:هی فسقلی آماده شدی
ات:عاا آره خب فقط میشه برام زیپ لباسو ببندی
جونگکوک:آره برگرد
ات:مرسی
برگشتم سمتش فقط داشت به صورتم نگاه میکرد که آروم اومد نزدیکم و لبمو بوسید
ات:چیکار میکنییییی
دوباره نزدیکم شد که
ات:دیرمون نشه
جونگکوک:خنده
رفت بیرون
.......
ببشید بد بود کم گزاشتم که یه پارت دیگه هم بزارم🫴🏻😂
حمایت کنید
- ۱۳.۴k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط