طاقت ندارم از نگاهت دور باشم

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم

یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

با من بمان هر لحظه می افتم به پایت

هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم

وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش

من ماهی ِ افتاده ای در تور باشم

بگذار با رویای وصلت خو بگیرم

حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم

آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست

تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!

پیراهنم ارزانی چشمان مست ات

لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم!

روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ـ

ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم!
دیدگاه ها (۱)

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلاممن را ببخش مرد غزل های ناتم...

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشدکه خواهان تو باید بی گم...

چون شعرِ پنهان در گلویی دوستت دارمدر قالب هر آرزویی دوستت دا...

بغض های کال من شوق رسیدن داشت، نه؟اشک من دیدن که نه... اما ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط