شک میکنم دیگر به ایمان و یقینم

شک میکنم دیگر به ایمان و یقینم

من مارها پرورده ام در آستینم

دلبسته ی هر کس شدم شمشیر خوردم

سهرابم و دلبسته ی گردآفرینم

حس میکنم تنهاترین آهوی دشتم

حس میکنم شیری نشسته در کمینم

غمگینم و شادم تصور کرد دنیا

من ماهی تنگ میان هفت سینم

خون گریه هایم خنده و دادم سکوت است

هرگز نمیفهمی چرا گاهی چنینم

بهلول میفهمد فقط درد دلم را

در پشت این دیوانگی عاقل ترینم

آتشفشانی بی قرارم بین مردم

روزی بسوزد از دل من سرزمینم
دیدگاه ها (۱)

هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام اشک ها پنهان شده در خنده ی ...

ﺗﻮﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻋﺰﯾﺰﺕ ﺑﺸﻮﻡ ﺯﻭﺭﻛﻪ ﻧﯿﺴﺖﯾﺎ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻜﻨﺪ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ، ﻣﺠﺒﻮﺭ...

هم از توهیچ،در این رهگذر نمی خواهموهم حضور تو را، مختصر نمی ...

هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام اشک ها پنهان شده در خنده ی ...

خونه ها قدیمامدرن نبودولی تا دلت بخوادگرما داشتصفا داشتمحبت ...

ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜɪɴᴋ ɪ ᴍɪꜱꜱ ᴍʏ ʟɪꜰᴇ ★★彡 ıَِl...

نت میزنی بگوویژه میکنی بگو شات میکنین بگو ولی آمارت باید بال...

💙شما يادتون نمياد ولى قديما يه چیزی بود بهاسم "پرينت تلفن" ك...

💙🧵🩵🪡شاید اینجا همان جاییست که باید بارها برایش می‌مردیمهمان ...

((بک بدیم))تا ۱۶ بدیم با فول ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜ...

*می خواهم برگردم به قدیم،* جایی که زندگی در قاب عکس های سیاه...

ورق.بزنید............. خاطره و نوستالژی...

کودکی را چشم برهم زدیم و دنیا گذشت؛یک روز دست‌هایمان کوچک بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط