غذامون تا آخرش خوردم

غذامون تا آخرش خوردم
ا.ت:کوکی جونم دستت درد نکنه
جونگ کوک:عا خواهش میکنم
ا.ت:اما من هنوز گشنمه
جونگ کوک:چی میخوای؟
ا.ت:لبای ددیمو
جونگ کوک:عوفف بیا جلو بیب
ا.ت:رفتم جلو و شروع کرد بوسیدنم و با لذت لبامو می‌خورد منم همراهیش میکردم
بعد از چند مین ولم کرد
جونگ کوک:ا.ت من تحمل ندارم
ا.ت:تحمل چیو
جونگ کوک:حالا بعدا میفهمی
ا.ت:بگووووووو
جونگ کوک:سوپرایزه
ا.ت:ایششش
جونگ کوک:من میرم استراحت کنم
ا.ت:باش برو من مزاحمت نمیشم
جونگ کوک:منظورت چیه؟
ا.ت:هیچی
جونگ کوک:اما من دوست دارم تو بغل تو بخوابم
ا.ت:هوم باش
ا‌.ت ویو:رفتیم تو اتاق خوابیدم رو تخت و دستمامو باز کردم و اشاره کردم که جونگ کوک بیا تو بغلم اومد تو بغلم موهاش نوازش میکردم کم کم چشاش گرم شد و خوابید
جونگ کوک ویو:رفتم تو بغلش موهامو نوازش میکرد خیلی حس خوبی آغوش گرمش و دستشو که تو موهام می برد
دیدگاه ها (۴)

دیدم جونگ کوک غرق خوابه اروم از بغلم آوردمش بیرون و رفتم از ...

جونگ کوک. ویو:در خونه رو باز کردم دیدم ا.ت بهم سلام میکنه دل...

شب شد قرار بود با جونگ کوک برم بار جونگ کوک :ا‌ت امشب میزارم...

ا.ت: خب بانی کوچولو پاشو بریمممجونگ کوک:حالا من شدم کوچولوا....

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط