باز هم سالی از بودنم میگذرد

باز هم سالی از بودنم میگذرد

بهاری نو در پیش است

سبز می شود خزان این بودن زرد

عید در راه آمدن است

نطفه ی گلهای وحشی درون خاک

در حال آبستن است

و چمن در واژه های بودن می روید

ریشه ها در جستجوی آب در جریان اند

و درخت آوندهایش را پر می کند از باد بهار

چلچله ای می خواند

آواز زندگی را در گوش زمان

برف های جامانده از رفتن

جا مانده از آب شدن

جامانده از دید تابش خورشید

در این واپسین روزهای سال

برف هایی که جا مانده

در دیواره های این قلب بی احساس

آب می شوند کمکم

امیدی هست برای این جسم بی جانم

جان بی جان شده از دست امید، نفس میگیرد

جوانه می زند این عشق

رنگ میگیرد این بوم بودن بی رنگ

شوق میان شوره زار دستانم ، می روید

باز هم سالی از بودنم می گذرد اما

سالی نو در راه آمدن است

من دلم خوش می شود اکنون

بیخیال سالی که رفت

من دل به آمدن بهار می بندم

من این بودن و این بهار و این سال نو را

با تو میخواهم
دیدگاه ها (۱۲)

بی تو بی رمق و بی جان باز هم به دنبال جادویِ نگاهت می گردم؛ ...

خورشیدی که تو را گرم می کندبر من خواهد تابید...ماهی که به تو...

وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست !و...

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن ب...

⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌꩜ @ارغوانم ꩜⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسم...

جنوب قلب ایران است...وقتی صدای سنج و دَمام در کوچه‌ها می‌پیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط