گاهی مرا بہ یاد آور

گاهی مرا بہ یاد آور
آن زمانیڪہ
چشمانت خواب را نوازش می ڪند
و آغوشت عشق را نفس می ڪشد
بہ یاد آر
ڪہ زنی در من
دیوانہ وار تو را دوست داشت
اما ناگهان
عشق را از روزهایش گرفتند
و درد را بہ شب هاے تنهایی اش
سنجاق ڪردند
او نیمہ شبی با جهان بدرود گفت
و من سالهاست سنگینی جنازه ے زنی را
بہ دوش می ڪشم
ڪہ حتی استخوان هایش
هنوز بوے عطر تو را می دهند
فقط گاهی مرا بہ یاد آر
#سارا_قبادے
دیدگاه ها (۷)

چہ راه ها دوشادوش آنڪس رفتمڪہ اصلا دوستش نداشتمو چہ بارها دل...

داشتم از علاقه ام می گفتمحرفم را قطع کردگفت من یکی را دوست د...

شبتون آروم ♥

#Art

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

سناریو سگ های ولگرد بانگو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط