از بودن با تو از این آغاز می ترسم

از بودن با تو از این آغاز می ترسم
از اینکه با من می شوی همراز می ترسم

عمری کبوتر با کبوتر عاشقی کرده
حالا به بازی می رسد ...من باز می ترسم

چشمان تو تیر و دلم صید و کمان ابرو
فکر شکاری و من از پرواز می ترسم

محدوده ی بازی من محدود شد با تو
شاهم ولی از کیش یک سرباز می ترسم

شق القمر کردم دلت را بعد ترسیدم
پیغمبری هستم که از اعجاز می ترسم
دیدگاه ها (۱)

نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگزچرایش را نمی دانم!نمی ...

از جاده ی احساس تو ، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد ن...

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خد...

عشق یعنی دست تو در دست من وقت سفرلذت بوییدن عطر تو در کوه کم...

LOOKING FOR YOUPART : ²⁹ صدای شلیک گلوله هنوز در باغ عمارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط