معامله نهایی

معامله نهایی



پارت ۴۸





بلاخره حرف زدم « از چه لحاظ عجیب رفتار میکنه ؟ »
هه سو کمی مکث کرد « خب ، جواب تلفنش رو توی اتاق خالی میده ، با لبخند چت میکنه ، سوالای عجیب میپرسه مثل یه هدیه خوب چیه و زیاد نزدیک زنا نمیشه »
« حتما دوست دختر داره ، ولی یکم عجیب نیست ؟ ببخشید که اینارو میگم ، ولی داداشت یه رفیق باز با جوکای بیمزست که احتمالا جز بازی ویدیویی به چیز دیگه ای فکر نمیکنه . تازه تنها چیزی که داره قیافه و پول و اموال زیاده . چرا یه دختر باید عاشقش بشه ؟» اه جین بود که حرف میزد
هه جین اضافه کرد « نمیخوام توهین کنم ، ولی داداشت یکم شَفته ( یک فحش مازنی به معنی ادم خل ، ماست و کلا کسی که تو باغ نیست ) میدونی منظورم چیه ؟ واقعا بعید میدونم تو اون مغز بندانگشتیش چیزی جز بازی ویدیویی بگذره . البته نه ، اون اگه هنر کنه به کارم فکر میکنه . ولی تو مغزش جایی برای عشق وجود نداره »
به نظر نمیومد هه سو از نظرش کناره گیری کنه « میدونم ، من بیشتر از همتون این چیزارو قبول دارم . ولی اون ، واقعا تغییر کرده . در حالت عادی ما جز مسخره بازی و غیبت و البته کلی فحش مکالمه دیگه ای نداریم ، ولی جدیدا همش انگار تلاش میکنه بیشتر راجب زنا بدونه »
مونیکا روی سینه اش صلیب کشید « اینا از همون معجزه های مسیحه . منم به یکیشون برخوردم . همین دیشب ، روجین خودش چراغ رو خاموش کرد بدون ایمکه ازش درخواست کنم !»
هه سو بشکن زد « اره راست میگی ! روجین . روجین با برادرم صمیمیه میتونه از زیر زبونش بکشه بیرون »
هه جین که الان وسط هممون روی تخت دراز کشیده بود نگاهی کرد « ولی مینسو و هیون اوپا که صمیمی ترن ! اون دوتا از بدو تولد به هم چسبیده بودن »
هه سو اهی کشید . این دختره واقعا از هوانگ خوشش نمیاد نه ؟ منم همینطور منم همینطور ( خودتو گول نزن ) کاش میتونستم همزاد پنداریم رو بهش نشون بدم
« اه میدونم ، ولی واقعا دلم نمیخواد به هیونجین نزدیک بشم . مامان بابام منتظرن از دو متریش رد شم تا ما دوتا بندازن به هم » فکر کنم خودشم واقعا با مامان باباش حال نمیکنه . « رین ، تو میتونی از هیونجین درخواست کنی ؟ مطمئنم اگه تو بگی قبول میکنه . طبق دسته بندی های داده ی هه جین ، تاحالا نشده از اون درخواستی بکنس و تو دو ثانیه قبول نکنه »
به هه جین نگاه کردم « تو دسته بندی داده بلدی ؟»
درحالی که با یه قسمت از موهای فر مصنوعیش ور میرفت حرف زد « شاید باورت نشه ولی رشتم حساب داری بود »
دولاره نگاهم رو به هه سو دادم که قیافشو حسابی مظلوم کرده بود « تلاشمو میکنم ولی قول نمیدم قبول کنه «




#هیونجین #فیکشن
دیدگاه ها (۱۵)

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

مراقب حرفاتون باشین…چون وقتی یه حرف از دهن آدم بیرون میاد، د...

نمی‌خوام بهونه بیارم، ولی این داوری واقعاً آدمو منفجر می‌کنه...

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

میزوکی: هه ببین کی منو به دوئل دعوت میکنهساکورا: جواب خواستم...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتتصویر جلوی چشم‌های هیونجین ثا...

KIM V

داستان ویدیو :کلا داستان فرعی زیاد دارم_اون دختر مو قهوه ایه...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

پآرت ¹¹خواستم هلش بدم که...باز دستمو گرفت و محکم تر چسبوند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط