〔 ددی مافیایی من 〕

〔 ددی مافیایی من 〕

〔فصل ۲ 〕

پارت : ۳۰



بومگیو : خب حالا چرا اومدی؟



یونجون : خب اممممم دختره کیم تهیونگ یعنی دختر عممو میشناسی دیگه ؟



بومگیو : نه 🗿



یونجون : خب اسمشو پیشت آوردم دیگه ؟



بومگیو : نه 🗿



یونجون : یعنی نمیشناسیش ؟



بومگیو : نه 🗿



یونجون : اوففففف خب اصلا یه دختری...



بومگیو : میبینیش قلبت تند تند میزنه ؟



یونجون : آره



بومگیو : دوست نداری مرده دیگه ای بهش نگاه کنه؟



یونجون : آره



بومگیو : دوست نداری بهش صدمه بزنی ؟



یونجون : آره



بومگیو : پس تو عاشقشی



یونجون : واقعا ؟



بومگیو : آره



یونجون : وایساااا



یونجون : اصن تو از کجا فهمیدی که من میخوام چی بگم ؟



بومگیو : از لحنه حرف زدنت 🗿



یونجون : 😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿



بومگیو : ها چته ؟🗿




یونجون : هیچ😐😐😐😐😐😐😐😐😐




یونگی ویو :
دیدگاه ها (۴)

the first lie

part52. . + خب میلک شیک ها برا شما اینام برا مابوم بعد برداش...

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

بعد از خرید ا. ت و کوک به یه رستوران رفتنکوک : خب عشقم چی می...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵صبح روز بعد...رینا تا ص...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط