این درازتر شی بیچاره از در تو نمیایی من خدا بگم چیک

این درازتر شی ؟ بیچاره از در تو نمیایی !من ، _خدا بگم چیکارت کنه فرداد خرو بگو دنبال الان اگه خونه بودم لم میدادم رو مبل چایی می خوردم و به ریش ، توئه از خودم خرتر راه افتادم نداشته ی تو می خندیدم … _چقدر غر می زنی سبحان !من ولت کنم که باید با کاردک از رخت خواب جمعت کنن ! _بچه احترام به بزرگتر سرت نمیشه ؟ _ای وای شرافت خان شمایی ؟ ببخشید به جا نیاوردم پدربزرگ ! . متوجه شدم موبایلم زنگ می زند ، همانطور که مسخره اش می کردم به رختکن رسیدیم شماره را نمی شناختم . _بله ؟ _سلام به جناب نوازنده ! مغزم به سرعت شروع به تجزیه و تحلیل کرد اسمش چه بود ؟ …پر …پروا ! _سلام عرض شد پروا خانوم ! قیافه ی سبحان دیدنی شد . _کجا بودی آقای هنرمند ؟ صدبار زنگ زدم . . باشگاه بودم ، _عذر می خوام _اوه !پس باید بگم آقای هنرمند ورزشکار ! خندیدم . _خب فرداد خان با یه نوشیدنی خنک بعد از ورزش چطوری ؟ _عالی ! شاپ ، _دو ساعت دیگه _دوساعت دیگه اونجام ! _گیتارتم بیار ! و قطع کرد ! نگاه دیگری به شماره اش انداختم و لبخند زدم . سبحان دست بر سینه گره زد . پروا کیه ؟ سرم هوو آوردی ؟ ، _لب و لوچتو جمع کن حالمو به هم زدی دختر ندیده ی بدبخت همانطور که لباسم را در می آوردم زدم زیر خنده . _همون دخترس که کلاس خصوصی می خواست ! کمی فکر کرد و بعد بی هوا زد پس گردنم . _خاک تو سرت !آدم قحط بود ؟ _دختر به این خوبی . دهن کجی کرد . _نمردیم و معنی خوبم فهمیدیم ! ! یه وقتایی واقعا فکر می کنم داری حسودی می کنی ، _ول کن تو رو خدا سبحان پشت چشمی نازک کرد . تا چشمت به یه دختر میوفته ، خون دل خوردم ، یه عمر پات نشستم ، _بله که حسودی می کنم منو یادت می ره ! بلند به چرت و پرت گفتنش خندیدم


https://98iia.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

اونا که باما کار نداشتن چرا همچین کاری کردم؟؟؟؟ گوشیم زنگ خو...

بخشی از رمان :من– خونواده اش خبر دارن؟بله دادم به مبل و سرمو...

می خواستم به اتاقم برم که فاطمه گفت :نرو تو اتاق .برو استقبا...

دﯾﮕﻪﺟﻮﻧﯽﺗﻮﺑﺪﻧﻢﻧﻤﻮﻧﺪهﺑﻮد .ازﺑﺲﮔﺮﯾﻪﮐﺮدهﺑﻮدمﺗﻤﺎمآبﺑﺪﻧﻢدﻓﻊﺷﺪهﺑﻮد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط