Dark life

Dark life..
P8)
ویو تهیونگ:
؛ قرار بود فقد یکم بنوشیم..نه اینکه دعوا کنیم جونگ کوک..اه اون پسر حرف حالیش نمیشه هرکاری که بگی برعکس انجام میده..بعد اینکه جونگ کوک رفت مردم داخل بار رو بیرون انداختم و بار و بستم..بعدشم راهی خونه شدم وارد خونه که شدم آجوما رو دیدم
^ سلام پسرم
؛ سلام..جونگ کوک کجاست؟
^جونگ کوک؟ اتاقشه..
؛اوم،ممنون
از کنار اجوما رد شدم و به اتاق کوک رسیدم کمی تردید کردم ولی بعد قفل درو باز کردم ..
جونگ کوک ..و..ات خوابیده بودن ..نمیدونم چرا ولی از دیدن این صحنه عصبی شدم..
وارد اتاق شدم و روی تخت نشستم ..ات مثل فرشته‌ها خوابیده بود دستمو دراز کرد و تار مویی رو از کنار صورتش پس زدم یه تکون ارومی خورد ولی بیدار نشد
جونگ کوک اروم بیدار شد و روی تخت نشست
- اوه تهیونگ..
؛ کاری با ات کردی؟
- نبابا چیکار قراره بکنم؟
؛ از این به بعد دستت بهش بخوره دستتو میشکونم
- ببین کی اینو میگه
؛ باور نداری؟ امتحانش رایگانه

ویو ات :
+ با صدای بحث اون دوتا از خواب بیدار شدم..دوباره..تو اون اتاق کوفتی بودم
+ دوباره که اینجام
؛ ات..بیدار شدی؟
- صبحت بخیر (سرد)
+ اوهوم..
؛ بیاید صبحونه بخورید
-/+ باشه..
همه باهم روی میز نشستیم و خوردیم که گفتم..
+ دیگه منو به اینجا نیارید..نمیخوام اینجا باشم..بس کنید
- ادرس خونتو بده که نیارمت اینجا.‌
اوه پس مقصر من بودم ولی برای اینکه رو نکنم فقد اروم نشستم بلند شدم و کیفمو برداشتم و گفتم
+ من میرم
؛ کجا با این عجله...
از نوشته های سانها..
دیدگاه ها (۰)

Dark life..P9)ویو تهیونگ :؛ میخواست بره که گفتم...؛ کجا با ا...

Dark life..P10)ویو ات:+اونجا بودم که اون دوتا دعواشون شد..ته...

Dark life..P7)ویو ات:+اون.. رو سرم اسلحه گرفته بود.. بغضم تر...

Dark life...P6)ویو جونگ کوک:- روی کاناپه بودم تهیونگ بیدار ش...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط