تقدیم بتوکه شایداتفاقی نوشته ام رامیخوانی...
تقدیم بتوکه شایداتفاقی نوشته ام رامیخوانی...
وباخودت حدس میزنی...
یعنی ممکنست اوباشد؟
آری منم...
آنکه شبهاراتاسحرباتوبیداربود
بارهاخاکسترسیگار روی سینه اش افتاد
ولی خندیدبااینکه جایش میسوخت...
حالاخاکسترسیگارهیچ وقت
ازدستش نمیفتد...
چون نه توهستی ونه خوابهایش
که تاابد بدنبالت آمدند...✔
وباخودت حدس میزنی...
یعنی ممکنست اوباشد؟
آری منم...
آنکه شبهاراتاسحرباتوبیداربود
بارهاخاکسترسیگار روی سینه اش افتاد
ولی خندیدبااینکه جایش میسوخت...
حالاخاکسترسیگارهیچ وقت
ازدستش نمیفتد...
چون نه توهستی ونه خوابهایش
که تاابد بدنبالت آمدند...✔
- ۱۹۳
- ۲۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط