✔سر سفره غذا کم بود
✔سر سفره غذا کم بود
✔ولی مادر اولین نفری بود ک سیر بود
✔قد خم کرد تا من قد علم کنم
✔جوونیشو ریخت به پای من تا من لذت ببرم از جوونیم
✔شبایی ک من نفهمیدم اون یواشکی حواسش به من بود و نمیخوابید
✔رفتم مدرسه شوق میکرد ک بچم رفته مدرسه
✔رفتم خدمت هرشب و هرثانیه به فکرم بود
✔دلشو هزار بار شکستم ولی بازم عزیز ترین کسش بودم
✔گفتم الزایمر گرفته و اشتباهات من از یادش رفت
✔ولی نفهمیدم ک خودم الزایمر دارم ک زحماتشو فراموش کردم
تا هست قدرشو بدونید
✔ سلامتی همه ی "مادر" ها
paydar"
✔ولی مادر اولین نفری بود ک سیر بود
✔قد خم کرد تا من قد علم کنم
✔جوونیشو ریخت به پای من تا من لذت ببرم از جوونیم
✔شبایی ک من نفهمیدم اون یواشکی حواسش به من بود و نمیخوابید
✔رفتم مدرسه شوق میکرد ک بچم رفته مدرسه
✔رفتم خدمت هرشب و هرثانیه به فکرم بود
✔دلشو هزار بار شکستم ولی بازم عزیز ترین کسش بودم
✔گفتم الزایمر گرفته و اشتباهات من از یادش رفت
✔ولی نفهمیدم ک خودم الزایمر دارم ک زحماتشو فراموش کردم
تا هست قدرشو بدونید
✔ سلامتی همه ی "مادر" ها
paydar"
- ۵۲۸
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط