مال من باش
مال من باش
Part:8
ـ ولیییی ، توئه کوچولو میتونی پرداختش کنی ( پوزخند)
ـ چی میگی تو؟ آقا برو کنار فردا پس فردا میزنم به کارتت
ـ چرا میخوای کار کنی سختی بکشی هومم؟ بیا زنم شو ، برام پسر به دنیا بیار تا آخر دنیا ننه بابات بشینن اینجا.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لارا ویو
سریع دویدم داخل خونه ، اینه زندگی من نه؟ از زندگی دو حرف آخرش به من رسید فقط؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ـ فردا صبح ـ
بعد از آلارم ، یه نوتیف روی گوشی لارا بود
« خانم جئون ، شما از رستوران اخراجی!»
این افتضاح ترین چیز ممکن بود ، قول داده بود امروز پول صاحب خونه رو بده ، وااای...
آروم رفت طبقه پایین و در زد...
آقای لی هنوز مست بود ، یه سیگار هم لای انگشتاش..
ـ دیشب خودت فرار کردی حالت با پای خودت میای کوچولوم ها؟
ـ من...قبول میکنم...باهات... ازدواج...کنم...
ـ ناتالی هوو دار میشی به زودی ( قهقهه)
یه زن حدود ۴۶/۴۷ ساله اومد بیرون و آروم به لارا گفت..
ـ دخترم ، دخترم خودتو بدبخت نکن...
ـ خاله ، به خدا پول ندارم ، مامان بابامو بلند میکنه( بغض )
ـ یکم پول بهت میدم ، بده بهش ، بعدش از اینجا برید یه جا دیگه خب؟ این خیلی هول و آشغاله...
ـ ممنون ، ممنونم...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لارا ویو
تو خیابونا دنبال کار بودم ، یهو یه رولزرویس مشکی جلو پام ترمز زد...
ادامه دارد...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عزیزای من ، من بهتون قول دادم اون شب ، میدونم.
باور کنید یه مشکل برام پیش اومد.
الان این یه پارت کوتاه تقدیم شما ، شش تا پارت دیگه آمادست فردا تقدیم میکنم ، عذر میخوام.
یه «مشکل» پیش اومده بود.
Part:8
ـ ولیییی ، توئه کوچولو میتونی پرداختش کنی ( پوزخند)
ـ چی میگی تو؟ آقا برو کنار فردا پس فردا میزنم به کارتت
ـ چرا میخوای کار کنی سختی بکشی هومم؟ بیا زنم شو ، برام پسر به دنیا بیار تا آخر دنیا ننه بابات بشینن اینجا.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لارا ویو
سریع دویدم داخل خونه ، اینه زندگی من نه؟ از زندگی دو حرف آخرش به من رسید فقط؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ـ فردا صبح ـ
بعد از آلارم ، یه نوتیف روی گوشی لارا بود
« خانم جئون ، شما از رستوران اخراجی!»
این افتضاح ترین چیز ممکن بود ، قول داده بود امروز پول صاحب خونه رو بده ، وااای...
آروم رفت طبقه پایین و در زد...
آقای لی هنوز مست بود ، یه سیگار هم لای انگشتاش..
ـ دیشب خودت فرار کردی حالت با پای خودت میای کوچولوم ها؟
ـ من...قبول میکنم...باهات... ازدواج...کنم...
ـ ناتالی هوو دار میشی به زودی ( قهقهه)
یه زن حدود ۴۶/۴۷ ساله اومد بیرون و آروم به لارا گفت..
ـ دخترم ، دخترم خودتو بدبخت نکن...
ـ خاله ، به خدا پول ندارم ، مامان بابامو بلند میکنه( بغض )
ـ یکم پول بهت میدم ، بده بهش ، بعدش از اینجا برید یه جا دیگه خب؟ این خیلی هول و آشغاله...
ـ ممنون ، ممنونم...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لارا ویو
تو خیابونا دنبال کار بودم ، یهو یه رولزرویس مشکی جلو پام ترمز زد...
ادامه دارد...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عزیزای من ، من بهتون قول دادم اون شب ، میدونم.
باور کنید یه مشکل برام پیش اومد.
الان این یه پارت کوتاه تقدیم شما ، شش تا پارت دیگه آمادست فردا تقدیم میکنم ، عذر میخوام.
یه «مشکل» پیش اومده بود.
- ۲۱۸
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط