در دو چشمش گناه می خندید

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خندید

 

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت:

باید از عشق حاصلی برداشت

 

سایه ئی روی سایه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزید

بوسه ئی شعله زد میان دو لب

فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۲)

باز در چهره خاموش خیالخنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و د...

دست عشق از دامن دل دور باد می توان آیا به دل دستور داد ؟می ت...

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ،که نامی خوشتر از اینت ندانم...

دل من دیر زمانی است که می پندارد :« دوستی » نیز گلی است ؛مثل...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁷نور آفتاب از لای پرده افتاده بود روی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

نمیبخشمت p.23

Rofile of the wolf...۹

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط