با عشوه نگاهی به نگاهم کن و برگرد

با عشوه نگاهی به نگاهم کن و برگرد
آشفته ازآن چشم سیاهم کن و برگرد

بیرون ز برینم مکن ای حور بهشتی
باخنده اشارت به گناهم کن و برگرد

در هم بشکن ازنفست شیشه ی دل را
در گوشه ای از آینه آهم کن و برگرد

شیرازه ی دل را مبر از آن خم ابرو
هنگام درو ذره ی کاهم کن و برگرد

چون بیژن رسوای زمانم ز زمانه
بی زمزمه زندانی چاهم کن و برگرد

گر بوسه پی بوسه تمنا بنمودم
در پیش همه خوار و تباهم کن و برگرد

حالا که تحمل نکنی ماندن من را
پس بدرقه تا نیمه ی راهم کن و برگرد
دیدگاه ها (۲)

تو همانی که به قصرِ دل ِمن سلطانی تا ابد حک شده بر لوحِ دل...

لحظه دیدار نزدیک استباز من دیوانه ام، مستمباز می لرزد، دلم، ...

میشود آیا شبی مهتاب شام من شویلحظه زیبای وصل اختتام من شوی....

من دایره در دایره، گردابم و تکرارهی در تو شدم غرق وتو انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط