عموی عزیزم

عموی عزیزم
تو نیستی و ما هرکدام یک گوشه شهر،
یک طرف این دنیا توی لاک خودمان فرو رفته‌ایم.
انگار دیگر دلیلی برای دور هم جمع شدن نداریم.
حالا نگو که آمده‌ام گلایه کنم.
دست‌هایم را نگاه کن. چشم‌هایم را ببین.
در غصه دوری تو تکیده شده‌اند
و من از این ناراحت نیستم.
حاضرم از این تکیده‌تر و لاغرتر شوم
اما تو را به من برگردانند.
دیدگاه ها (۳)

عمو یک سال از رفتنت میگذرد و اما من هنوز رفتنت را باور ندارم...

🖤

💔

مخملیPart 20وقتی یونگی رفت اونور تهیونگ نگاهشو به جونگکوک می...

Death and Balm:۳مرگ و مرهممن؟ من ابلیسم… همان لوسیفرِ مغضوب....

ص ۶۹پریسا متوجه پریشانیم بود ولی همه انهارا به بیماری پدرم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط