عموی عزیزم

عموی عزیزم
تو نیستی و ما هرکدام یک گوشه شهر،
یک طرف این دنیا توی لاک خودمان فرو رفته‌ایم.
انگار دیگر دلیلی برای دور هم جمع شدن نداریم.
حالا نگو که آمده‌ام گلایه کنم.
دست‌هایم را نگاه کن. چشم‌هایم را ببین.
در غصه دوری تو تکیده شده‌اند
و من از این ناراحت نیستم.
حاضرم از این تکیده‌تر و لاغرتر شوم
اما تو را به من برگردانند.
دیدگاه ها (۳)

عمو یک سال از رفتنت میگذرد و اما من هنوز رفتنت را باور ندارم...

🖤

💔

CHERRY BLOSSOM Part 38سونگمین آروم صندلی ی میز غذا خوردی رو ...

Part 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط