کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جست

کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه می‌گيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است🌷

#کمپین_حال_خوب🌷🌱
دیدگاه ها (۱)

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت بیست‌وهشتم | چند ساعت تا مقصدغذاها کم‌کم تموم شد و هرکس...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۲ | تاریکیپرونده‌ها روی میز پخش بودند و ...

کشاورزی ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد هرچه جستجو ک...

کشاورزی ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد هرچه جستجو ک...

🔻حکایت کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه...

🔆 پندانه *✍ ذهنت را آرام کن*🔹کشاورزى ساعت گرانبهایش را در ان...

« ذهن آرام »🔮 روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی...

ذهنتان را آرام کنیدروزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط