اوهببینید کی اینجاست

اوه...ببینید کی اینجاست
یونگی نزدیک تر شد لبخند تهیونگ محو شد
&پس اون روز داشتی عشقتو نجات میدادی واو
تهیونگ یقه یونگی رو گرفت و گفت:
_به تو چه ربطی داره؟ (عصبی)
&ربطش اینه که میتونم کاری کنم خبر باهم بودنتون توی مدرسه سر و صدا کنه!
_خیلی خوبه...برو بگو اصلا... وسط مدرسه جار بزن (پوزخند)
&چه شجاع!
_از من که چیزی کم نمیشه...فوقش اخراج بشم...خیلی از مدرسه ها از خداشون هست که معلمشون باشم
یونگی نفسش رو حرصی بیرون داد و گفت:
&خودت خواستی اقا معلم
و رفت...
+این چه کاری بود کردی(عصبی)
_نوشابتو بخور(لبخند)
+خدایاا... حداقل به فکر ابرو من باش
_چیزی نمیشه زر اضافی زد
+ریلکس بودنت اخر منو به کشتن میده!
_تو هم غر زدنات منو به کشتن میده! 😂
+نخند روانی جدی گفتم

چند مین بعد»
داشتیم توی خیابون قدم میزدیم که تهیونگ گفت:
_میخوام واقعی باشه
+چی
_چیزی که الان داریم تظاهر میکنیم
نمیدونستم چی بگم. درسته خیلی وقته دوسش دارم اما...یجورایی ترس دارم. از اینکه بعدش چی میشه.
+نمیدونم
_چیو
+بعدش چی میشه
_شاید باید یکم شجاعت به خرج بدیم
+خب...اصلا ریسک پذیر نیستم
_بیا حداقل تلاشمون رو بکنیم...بیا امتحانش کنیم
قدم زدن متوقف شد. انگار حرفاش از واقعی واقعی تر بود و واقعا وسوسه به امتحان کردنش به جونم افتاده بود. نزدیک تر شد گفت:
_موافقی؟
+....
_نمیخوام زره ای شک توش باشه آهیون
فاصله اش رو بیشتر کرد و گفت:
_هروقت تو بخوای (لبخند)
منم لبخند متقابل بهش زدم و سوار ماشین شدیم

چند مین بعد»
تهیونگ پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد و بعد تکیه داد به ماشین
+مرسی
_قابلی نداشت (لبخند)
داشتم میرفتم که...برگشتم
+من...من فکرامو کردم و...شکی ندارم
تهیونگ نزدیک شد تا جایی که نفساش روی صورتم حس میشد
_اجازه هست؟
سرم رو به معنی بله تکون دادم و لباش رو روی لبام گذاشت و این شد اولین بوسه از ته دل ما:)


[پایان]


.
.
.
فکر نمیکردین تموم بشه نه؟ 😂
من خودمم فکر نمیکردم

فیک بعدی از جونگکوک هست. بگید ازدواج اجباری باشه یا مافیا؟

شرط فیک جدید: ۳٠ لایک _ ۲٠ کامنت _ 10 بازنشر
دیدگاه ها (۲۰)

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 9 }در باز شد و تهیونگ رفت داخ...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { ۸ }تهیونگ و مامانش رو مبل نشس...

ما نمیتونیم عاشق هم باشیم

ارباب مرگ پارت ۶.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط