تو به این معصومی

تو به این معصومی

تشنه لب آرومی

غرق عطر گلبرگ

تو چقدر خانمی

کودکان غمگین

بی بهانه شادی

از سکوتت پیداست

که پر از فریادی

همه هر روزاینجا

از گلات رد میشن

آدما ی خوبم

این روزا بد میشن

تو ی این دنیایی

که برات زندونه

جای تو اینجا نیست

جات توی گلدونه

غرورمو ببخش

حضورمو ببخش

منم یه عابرم

عبورمو ببخش

تویی که اشک تو

شبیه شبنمه

همیشه تو نگات

یه حس مبهمه

همین لحظه

همین ساعت

همین امشب

که تاریکی همه شهرو به خواب برده

یه سایه رو تن دیوار این کوچه اس

تویی و یه سبد گلای پژمرده

همه دنیا به چشم تو همین کوچه اس

هوای هر شبت یلدایی و سرده

کجاست اون ناجی افسانه ی دیروز

جوون مرد محل ما چه نامرده چه نامرده

غرورمو ببخش

حضورمو ببخش

منم یه عابرم

عبورمو ببخش

تویی که اشک تو

شبیه شبنمه

همیشه تو نگات

یه حس مبهمه

چه صبورانه تحمل میکنی

غفلت بی رحم ما رو دخترک

ما داریم کلاتو آتیش می زنیم

تو داری با التماس میگی کمک

غرورمو ببخش

حضورمو ببخش

منم یه عابرم

عبورمو ببخش

تویی که اشک تو

شبیه شبنمه

همیشه تو نگات

یه حس مبهمه
دیدگاه ها (۳)

برایـم قرآن بخوان مــادر......صدای تــو به گوش خـــدا آشناتر...

می‌بینم صورتمو تو آینه،با لبی خسته می‌پرسم از خودم :این غریب...

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:" او یقینا پی معشوق خودش م...

نه اهل حرف زدنم نه اهل پنجه کشیدن به خاکاسکندر هم که باشمحاض...

دلبر جانم 💖همیشه به این فکر میکنم که چقدرخوشبختم که تورو دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط