زندگی دوباره پارت چهار
زندگی دوباره پارت چهار
ویو راوی
* وقتی فئودور پرونده رو باز کردو خوند همه مات و مبهوت داشتن به همدیگه نگاه میکردن حتی خود فئودور هم تعجب کرده بود و بدتر از همه چویا و ورلاین بودن
چویا : ی.....یعنی.....چی.....منظورت چیه.....
ورلاین : واقعا....اونم مثل ماست.....
دازای : که اینطور پس....
فرانسیس : حرفی نزنم بهتره
تاچیهارا و نیکولای و پیانومن : همچنین
چویا : این امکان نداره......باید با یکی حرف بزنم
ورلاین : هی چویا کجا میری
چویا : ورلاین اگر با من میای بیا اگر نمیای که من میرم
* چویا از جاش بلند شدو رفت و ورلاین هم پشت سرش رفت و همه مات و مبهوت داشتن به هم نگاه میکردن
دازای : اگر اون حدسی که میزنم درست باشه اون دختر به احتمال صدی به نود واقعا دارنده ی اراهاباکی نیست و یه اشتباهی شده....اراهاباکی کلا هفت تا نوع داره که شیش تاش دست چویاست و یکیش دست ورلاینه امکان نداره که اونم دارنده ی ارهاباکی باشه
فرانسیس : منم موافقم......
تاچیهارا : ولی....حتی یه درصد هم امکان نداره یه اون دارنده ی اراهاباکی باشه
همه : نه!
ویو راوی پرده ی دوم سمت اچو
اچو با تمام ضعیفیص خودشو به سمت یه چیزی میکشونتش که بگیره زیرا قدرتش خیلی ضعیفش کرده بود
اچو : اه...اگر...به رئیس بگم....حتما....کلی دعوام...میکنه
* به سمت یه در رفتو وقتی درو باز کرد....
ویو راوی
* وقتی فئودور پرونده رو باز کردو خوند همه مات و مبهوت داشتن به همدیگه نگاه میکردن حتی خود فئودور هم تعجب کرده بود و بدتر از همه چویا و ورلاین بودن
چویا : ی.....یعنی.....چی.....منظورت چیه.....
ورلاین : واقعا....اونم مثل ماست.....
دازای : که اینطور پس....
فرانسیس : حرفی نزنم بهتره
تاچیهارا و نیکولای و پیانومن : همچنین
چویا : این امکان نداره......باید با یکی حرف بزنم
ورلاین : هی چویا کجا میری
چویا : ورلاین اگر با من میای بیا اگر نمیای که من میرم
* چویا از جاش بلند شدو رفت و ورلاین هم پشت سرش رفت و همه مات و مبهوت داشتن به هم نگاه میکردن
دازای : اگر اون حدسی که میزنم درست باشه اون دختر به احتمال صدی به نود واقعا دارنده ی اراهاباکی نیست و یه اشتباهی شده....اراهاباکی کلا هفت تا نوع داره که شیش تاش دست چویاست و یکیش دست ورلاینه امکان نداره که اونم دارنده ی ارهاباکی باشه
فرانسیس : منم موافقم......
تاچیهارا : ولی....حتی یه درصد هم امکان نداره یه اون دارنده ی اراهاباکی باشه
همه : نه!
ویو راوی پرده ی دوم سمت اچو
اچو با تمام ضعیفیص خودشو به سمت یه چیزی میکشونتش که بگیره زیرا قدرتش خیلی ضعیفش کرده بود
اچو : اه...اگر...به رئیس بگم....حتما....کلی دعوام...میکنه
* به سمت یه در رفتو وقتی درو باز کرد....
- ۵۶۳
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط