همیشه با دل تنگ و تپیده می آیی

همیشه با دل تنگ و تپیده می آیی

تو مثل حرمت اشکی چکیده می آیی


همیشه با دل خونین و خاطری غمگین

تو مثل سرخی خونی به دیده می آیی


گهی شبیه خزنده خزید و خواهی رفت

ولی شبیه کسی که گزیده می آیی


دمی چه بی خبر و ناگهان شبیه نسیم

به روی پیکر سردم وزیده می آیی


گهی تو خسته و بی حال وساکتی انگار

که از مسافت دوری رسیده می آیی


و اینکه بعد شب تیره و غم آلودم

تو مثل روشنی یک سپیده می آیی


چه شد شکوفه و برگت به زیر تیر تگرگ؟

درخت بی گل و برگی-تکیده می آیی    !


شبی تو در پی من در میان این مردم

شبیه آدم -آدم ندیده- می آیی     ..
دیدگاه ها (۲)

بنشین فقط یکبار با من، پای شعرمبا اینکه می لرزاندت سرمای شعر...

دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟!صدای هق هقِ... گویا دل ت...

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری هاو تقویمی که خط می خور...

تو را برای شبی عاشقانه کم دارمتو را برای دعای شبانه کم دارمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط