ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چـــه بگویم به پرستار جوانم؟

باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم
وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم؟

تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم

بیمـــــاری من عامل بیگانـــه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست
می ترسم اگـــر بـــــاز شود قفــل دهانـــم

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم!

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش
چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیانم


دیدگاه ها (۵)

بزن دنیا بزن رسمت چنین است..... سزای دل به تو دادن ه...

اگر رؤیاهایتان را نسازید، یک نفر استخدامتان می کند، تا رؤیاه...

آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند،که حرفهای عاشقانه نمیزنند،چی...

گاهی وقتا لازمه زمین بخوری!تا ببینی کیا پُشتتن....کیا باعث ...

🌱🍒به تماشای چشمانت آمده بودم جایی که سهم  نگاهم در به جا مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط