P10

P10

+باش

رفتم ی تیشرت لش دخترانه پوشیدم(اسلاید 2)
بعد رفتم سمت اتاقش

+تق تق

_بیا

رفتم داخل

_بیا بسیم و اطلاعات این مردک رو پیدا کن و پرینت بگیر و برام بیار

+چشم

رفتم نشستم سر میز کارم

(بچه های این اتاق اتاق کارشه نه اتاق شخصیش هاا)

وشروع ب کار کردم
حس میکردم این مردو ی جا دیدم

+غلط نکنم اینو دیدم

_و.. واقعا کجا؟

+هااا فهمیدم دیشب تو اون مراسم دیدمش

_اونجا بود؟

+آره خیلی بد نگاه می‌کرد ب ما خواستم بهت بگم بعد پشیمون شدم

_چرا پشیمون شدی؟

+جدی نگرفتم شاید منظوری نداشته بوده چ میدونستم

_اطلاعاتش رو در آوردی

+اوم

_بده

+بفرمایید

_خوبه مردک زنده نمیمونی

+🤐

_اوه راستی تو باید آموزش ببینی بابت مافیا بودن بلاخره زیر دست من باید این هارو بعد باشه پس هرروز بعد دانشگاه تو باشگاه عمارت میبینمت

+باشگاه کجاست؟

_طبقه پایین انتهای راه رو بپیچ ب چپ میرسی

+اگ یادم مون. باش

_😑

+میتونم برم

_کارت خوب بود برو
~~~~~~~~~~~~~~~~
خمارییـ
#فیک
#سناریو
#بلک_پینگ
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۳۵)

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

رمان عشق ممنوع

اجباری ازدواجP:15"ویو الما"فهمیدم که تهیونگ با الیزابت دیشب ...

Love you پارت شونزدهم&ارع فک کنم-هوف همش تقصیر منه&نه اینجور...

پارت ۱۴

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕+نمیخوام چرا اینقدر زود من دلم نمی‌خواد اینقدرزود -لیا ...

Part ¹⁹ویلو لیلی بعد از ناهار جونگکوک یراست رفت بالا تهیونگ ...

قسمت ۹(بخش دوم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط