شوقی به جهانم نیست،دیدی که چه ِهاکردی

شوقی به جهانم نیست،دیدی که چه ِهاکردی
حرفی به زبانم نیست،عمرم به فَـنا کـردی

رسوای جهان گشتم،سو سوی نگاهم رفت
روزی که مرا با غــم،تنها تو رَها کـردی

رفتی و نگاه من، پشت سر تو مانـده
ای رفته ز دست من،بسیارجفا کـردی

ای کاش تو را هرگز،محتـاج نبینم من
با اینکه مرا عمری، محتاج عَصـا کردی

در حسرت و با اندوه،دستم به دعـا باشـد
روزی شوی آگاه از،ظلمی که به ما کردی
دیدگاه ها (۱)

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!"تو" که از راز دلم با خبر...

تمام این فاصله هاتمام ِ این تنهایی هاتمام ِ نداشتن هایتای کا...

با تـــــــو بودن، همیشه پر معناستبی تو روحم گرفته و تــــــ...

روی قلب عاشقم,پا میگذاری می روی.ارزو را در تمنا,می گذاری می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط