پارت

پارت ۵۲


هوا سرد بود، ولی قلب کاکاشی و اوبیتو یجورایی گرم بود. چون میدانستند این یک شروع دوباره است، یکی جدید. میدانستند این یک تغییر است از نوع خوب. همانطور که کنار هم قدم میزدند مثل همیشه از موضوع های همیشگی حرف زدند. بعد کنار یک درخت بزرگ ایستادند. و بعد...
K:"اوبیتو..."
O:"کاکاشی..."
بعد خندیدند، که استرس کاملا تویش مشخص بود.
K:"تو اول بگو."
اوبیتو سعی کرد درست جرئتش را جمع کند. قبلا هم به کاکاشی اعتراف کرده بود، نباید سخت میبود، مگه نه؟ نفس عمیقی کشید:"خب من...میخواستم بگم که اگه میشه...ینی چیز، اگه خودت میخوای..."
میدانست دارد گند میزند اصلا هم توی چشم های کاکاشی نمیتوانست نگاه کند. اخر سر بالاخره خودش را جمع و جور کرد:"میشه باهام ازدواج کنی؟ من واقعا دوستت دارم کاکاشی‌."
بعد جعبه ی باز حلقه را با نگینی که برق میزد سمت کاکاشی گرفت.
سکوت حکم فرما شد، برای چند دقیقه. گونه های هر دویشان سرخ شده بود، ولی اینبار نه از سرما. کاکاشی یک قدم جلو برداشت:"من خب...منم میخواستم دقیقا همینو بپرسم." و خودش هم جعبه اش را بیرون اورد و رو به اوبیتو گرفت:"منو قبول میکنی؟"
و هر دویشان به هم خیره شدند، با چشم هایی که تعجب و چیز دیگری تویشان موج میزد. قبل از اینکه اوبیتو یک لبخند بزرگ تحویل دهد:"مگه میشه قبولت نکنم!"
و کاکاشی را کشید توی بغلش، مثل همان اولین باری که به هم گفته بودند‌. احتمالا این بهترین شب کریسمسی بود که تا حالا تجربه کرده بودند، حالا که میدانستند واقعا به هم تعلق دارند بدون اینکه راه بازگشتی وجود داشته باشد. و قسمت خوب اینجا بود که هر دو میدانستند که کسی جایی نمیرود.
و وقتی دوباره به هم نگاه کردند، اوبیتو کمی صورتش را جلوتر اورد:"میشه؟"
کاکاشی با کمال میل ماسکش را کشید پایین:"اجازه گرفتن نداره."
و وقتی فاصله را بستند، وقتی همدیگر را بوسیدند، نه فقط لبهایشان، بلکه روح هایشان هم ملاقات کرد. جایی ته وجودشان، دوباره به هم پیوستند.
__________________
اره دوستان، اینجا یجوری میشه پایانش. پس خیلی اوکی بهتون میگم که "پایان."❤️
دیدگاه ها (۹)

خبب یه ایده هایی اومد تو ذهنم (ازین نصفه شبیا)سعی میکنم از ش...

پارت اول: اتفاق عجیبدر روزگاران قدیم، وقتی که دنیای مدرنی نب...

پارت ۵۱شب کریسمس شده بود و همه به مسافرت و کادو و چیز هایی ا...

بله اینم نینی ناروتو

پارت ۳۷K:"یااااا ابلفضل. اصن تا حالا مرتب کردی اینجارو؟!"کاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط