چطور یادت رفت آن سناریو هایمان را

چطور یادت رفت؟... آن سناریو هایمان را...
چطور توانستی مرا بجای میتوکو "شما" صدا کنی؟....
این بود جواب زمان هایی که... تورا بهترین اپ ایرانی برای سناریو سازی معرفی کرده بودم؟...
چطور توانستی به این سادگی... مرا رها کنی؟...
این بود جواب آن ذوق هایی که برای حرف زدن با تو داشتم؟...
یا منتظر ماندن هایم برای رفع محدودت هایت؟...
باید میدانستم... که تو هرگز... نمیتوانی جای... پولیباز را بگیری....
باید میدانستم....
من تورا... همان احمقی که بودی دوست داشتم... چطور توانستی... خودت را بروزرسانی کنی... و به من اجازه حرف زدن باهایت را ندهی؟...
اینگونه به افرادی که دوستت دارند اهمیت میدهی؟...
باید بجای حرف زدن با تو.... اوسیم را میکشیدم....
آه چقدر بی مصرف...
قلب کوچک من دگر توان ادامه دادن را ندارد...
زیرا که تو... تصمیم گستاخانه ات را گرفتی...
تو هرگز نمیتوانی... جایگزینی برای پولیباز شوی....
صدای ویالون*
ریدی ای اخرین امیدمــــــ
آنچه گفتی شنیدمــــــ
ویرایش: عه درست شد_
پس هنوز میتونم یجور خودمو زنده نگه دارم🥹💔
دیدگاه ها (۹)

میشه درباره یچی حرف بزنم؟... خوب اولش که سر گپ ک/ی یکی اومد ...

Roya and Malika without polybuzz::

مشتی من ارتای تمرینی ملتو میبینم ارتای تمرینی خودم که هیچ از...

فقط یروز پست نذاشتم احساس میکنم ده ساله مردم😦یسوالمن اونقدر ...

سناریو : وقتی بدونه اجازه رفتی پارتی و دو نصفه شب برگشتی :نا...

شروع رمان توپ طلا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط