پارت۹۴
پارت۹۴
ات فکر کرد:این بده.اصن از وخامت اوضاع که بگذریم،چراا ابیییی؟!چرا رنگ مورد علاقممممم؟(-_-)
برام قابل هضم نیستتتتتت!
_نمیشه ماسک درست کنیم؟
یونگی که سرش پایین بود و به نامه خیره بود،به ات نگاه کرد،گنگ و نامفهوم:مگه به این راحتیه؟
_خب من یه فکری دارم.برای اینکه جلوی تنفس یه ادم رو بگیریم یا بخوایم از گاز حفظش کنیم،لزوما نباید با ماسک مخصوص اینکارو کنیم.میتونیم یه چیز کوچیک درست کنیم که فقط مانع تنفس از بینی بشه.هم سریعه هم کم زحمت.ولی این موضوع در حالتی قابل استفادس که بفهمیم این گاز زامبی ساز با تنفس از دهن هم عمل میکنه یا نه.درمورد فهمیدن این موضوع خودم پیشقدم میشم.
خفه شو!تو یکی از بهترین افراد ارتشی!اونوقت میخوای همینجور الکی خودتو بندازی تو خطر مرگ؟!چنین اجازه ای نمیدم.(عصبی)
_فقط همین؟که چون سرباز خوبیم نباید بمیرم؟یعنی اونی که ضعیفه باید بره جلو و بمیره تا حدس منو امتحان کنیم؟این درست نیست،این نظر منه و برای امتحان کردنش اصلا دلم نمیخواد کسیو به کشتن بدم.خودم فرق میکنم.اگه بمیرمم عذاب وجدان ندارم حداقل.(جدی و بیخیال)
یونگی نمیدونست چی باید بگه.البته عصبانی هم بود.
+باشه ولی اگه بمیری یه سیلی و کلی فحش نصیبت میشه.(یکم بلند)(بچم قهر کرده😂😞)
_پس زنده برمیگردم.هنوز کار های نکردۀ زیادی دارم.فعلا وقت مردن نیست.بگذریم.تو نامه چیزی ننوشته که به سامونر و مجیک هم خبر دادن یا نه؟
+نه چیزی ننوشته.ولی وضعیت اونا از نظر قدرت و ابزاری خیلی بهتره پس یجوری جمعش میکنن.
_بعد از اینکه امتحان کردیم و نقطه ضعفش رو فهمیدیم بهشون خبر میدیم.به هر سه قلمرو.راستی!برای مبارزه،برم رینجر یا همینجا منتظر حمله باشیم؟
+همینجا منتظر بمون.
_اخه اگه برسن اینجا دردسر میشه.بهتر نیست من برم رینجر؟
+تو که اول و اخرش کله شق و لجبازی،من بگم نرو هم گوش نمیدی،هرکار دلت میخواد بکن.فقط یادت نره قول دادی زنده برمیگردی!(مثلا بیخیال)
_ایول،مرسی فرمانده مین!اجازه مرخصی میدین؟
+اره برو.
ات بعد از احترام نظامی،خارج شد.
رفت تو اشپزخونه و از یکی از خدمتکارا یه گیره لباس گرفت و روی بینیش زد.زیادی سفت بود و علاوه بر ممناعت از تنفس،داشت اشکشو درمیاورد.یه مدل دیگه رو امتحان کرد.این یکم نرم تر بود و فشارش کم بود.برا تنفس هم روال بود.
همونو گرفت و تشکر کرد و رفت بیرون.حالا باید به سمت رینجر راهی میشد.
ات فکر کرد:این بده.اصن از وخامت اوضاع که بگذریم،چراا ابیییی؟!چرا رنگ مورد علاقممممم؟(-_-)
برام قابل هضم نیستتتتتت!
_نمیشه ماسک درست کنیم؟
یونگی که سرش پایین بود و به نامه خیره بود،به ات نگاه کرد،گنگ و نامفهوم:مگه به این راحتیه؟
_خب من یه فکری دارم.برای اینکه جلوی تنفس یه ادم رو بگیریم یا بخوایم از گاز حفظش کنیم،لزوما نباید با ماسک مخصوص اینکارو کنیم.میتونیم یه چیز کوچیک درست کنیم که فقط مانع تنفس از بینی بشه.هم سریعه هم کم زحمت.ولی این موضوع در حالتی قابل استفادس که بفهمیم این گاز زامبی ساز با تنفس از دهن هم عمل میکنه یا نه.درمورد فهمیدن این موضوع خودم پیشقدم میشم.
خفه شو!تو یکی از بهترین افراد ارتشی!اونوقت میخوای همینجور الکی خودتو بندازی تو خطر مرگ؟!چنین اجازه ای نمیدم.(عصبی)
_فقط همین؟که چون سرباز خوبیم نباید بمیرم؟یعنی اونی که ضعیفه باید بره جلو و بمیره تا حدس منو امتحان کنیم؟این درست نیست،این نظر منه و برای امتحان کردنش اصلا دلم نمیخواد کسیو به کشتن بدم.خودم فرق میکنم.اگه بمیرمم عذاب وجدان ندارم حداقل.(جدی و بیخیال)
یونگی نمیدونست چی باید بگه.البته عصبانی هم بود.
+باشه ولی اگه بمیری یه سیلی و کلی فحش نصیبت میشه.(یکم بلند)(بچم قهر کرده😂😞)
_پس زنده برمیگردم.هنوز کار های نکردۀ زیادی دارم.فعلا وقت مردن نیست.بگذریم.تو نامه چیزی ننوشته که به سامونر و مجیک هم خبر دادن یا نه؟
+نه چیزی ننوشته.ولی وضعیت اونا از نظر قدرت و ابزاری خیلی بهتره پس یجوری جمعش میکنن.
_بعد از اینکه امتحان کردیم و نقطه ضعفش رو فهمیدیم بهشون خبر میدیم.به هر سه قلمرو.راستی!برای مبارزه،برم رینجر یا همینجا منتظر حمله باشیم؟
+همینجا منتظر بمون.
_اخه اگه برسن اینجا دردسر میشه.بهتر نیست من برم رینجر؟
+تو که اول و اخرش کله شق و لجبازی،من بگم نرو هم گوش نمیدی،هرکار دلت میخواد بکن.فقط یادت نره قول دادی زنده برمیگردی!(مثلا بیخیال)
_ایول،مرسی فرمانده مین!اجازه مرخصی میدین؟
+اره برو.
ات بعد از احترام نظامی،خارج شد.
رفت تو اشپزخونه و از یکی از خدمتکارا یه گیره لباس گرفت و روی بینیش زد.زیادی سفت بود و علاوه بر ممناعت از تنفس،داشت اشکشو درمیاورد.یه مدل دیگه رو امتحان کرد.این یکم نرم تر بود و فشارش کم بود.برا تنفس هم روال بود.
همونو گرفت و تشکر کرد و رفت بیرون.حالا باید به سمت رینجر راهی میشد.
- ۵۰
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط