من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم 

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم 
یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم
آرامش لبخند تو اعجاز تو اینست
زیبایی تو خانه براندازترین است
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد
من بودم و غم تا که رسیدم به تو غم رفت 
من آمدم از تو بنویسم که دلم رفت
این بار نشستم که تو را خوب ببینم
ای خوبتر از خوبتر از خوبترینم 
مستم نه از آن دست که می خانه بخواهد 
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد
میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو 
تو جان منی جان منی جان منی تو
مستم نه از آن دست که می خانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد
میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو 
تو جان منی جان منی جان منی تو
دیدگاه ها (۵)

هر چند کــه اندیشه کنم ﺧﻮﯾﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢبختــم نگُـــــذارد نفسی ...

چهره ایی آرام و قلبی مثل طوفان داشتم در فراق تو لبی مست و غز...

قسم به صبر و تحمل که انتظار بس استنگاه خیره به افاق بی سوار ...

همه شب منتظرِ وعده ی فردا ماندی پشت هر پنجره مشغولِ تماشا ما...

Attar050511

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

*ای پادشه_خوبان داد از غم_تنهایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط