من

من
با چشمان تو
اندوه آزادیِ هزار پرنده ی بی راه را
گریسته بودم
و تو
نمی دانستی!

#سیدعلی_صالحی
دیدگاه ها (۱)

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تاروگرنه چون سحرم بی تو یک...

از من رمـیده‌ای و منِ ساده دل هنوزبی مهری و جفای تو باور نمی...

غم هجران تو ای دوست، چنان کرد مراکه ببینی، نشناسی که منم یا ...

‌در هوس خیال او همچو خیال گشته‌اموز سر رشک نام او نام رخ قمر...

وقتی که تو نیستیدنیاچیزی کم داردمثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، ...

هر چه قدر هم دریا آرام بخش باشد به پای چشمان تو نمی رسد...

شاعری...چیز قشنگی است خصوصا وقتیغزل از گوشه یچشمان توالهام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط