من مینویسم از زیبایی از موی پریشانی در دست باد..

من مینویسم از زیبایی از موی پریشانی در دست باد..
تو بخوان خواهرم کو حجابت
من مینویسم از عشق از دوست داشتن
تو بخوان قبله ات به کدامین سوی است..
من از خدایم مینویسم که بری است هر غضب و خشمی که تو بر او روا میداری
تو بخوان در قیامت عذابت میدهند در آتشی از خشم...
حال تو بگو ای زاهد بر منبر نشسته...
تو بنویس از خدایت تا من بخوانم...
بخوانم از پدری که از شرم سر بر دعا دارد در حالیکه خدایی برایش باقی نمانده ایمان میفروشد برای کودک گرسنه اش تکه نانی بخرد ...
تو بنویس از پول زکاتی که برای کمک به یتیمان به امانت خانه خزانه ات میسپاری...
و من بخوانم از زن پاکدامنی که فاحشگی را نماز میکند تا از برای گرسنگی کودکش تکه نانی بخرد...
و ای زاهد بر منبر نشسته کمی تامل کن بر دینی که برای غارت ساخته ای شاید خدایی که از غضبش میترسانیم بیشتر از تو هوای مرا داشته باشد که زلف بر باد میدهم ولی نان از سفره یتیمی در خزانه نمیگذارم...
کمی تامل که شاید غضب او که عاریست از هر گونه غضبی بر تو بیشتر آید تا منی که کنج چاردیواری جهانم عشق را جرعه جرعه مینوشم و زلف بر باد میدهم و بغض این نامردمی تو خاکسترم میکند...
زاهد بر منبر نشسته کمی تامل...
بهار



❤ 🌺 🌻 🌹 🍀 🌷 🌸 💐 ❤
دیدگاه ها (۲۰)

دنیا رو می خوام فقط برای نفس‌ زدن توو روضه‌ ها

*با عرض پوزش کمی بی ادبی است ولی قابل تامل می باشد* گویند ؛ ...

ما قبیله بزرگی بودیممومن به همتنگ هم می نشستیم شبهای سرد،دور...

صحنه;پارت دوازدهم

خب خب🪼 ، یک‌سری متن هایی نوشته شد تو این پست ( https://wisgo...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p2 نزدیکی نیمه شب، قبرستان، کمی آ...

بسم الله. . . دختری به نام دلارامم ( ^_^ ) زندگی ام را که...

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رس...

معین خواننده تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط