پارت: 7

پارت: 7
«روشنایی پس از تاریکی»
Part:7
ویو لونا:

پشت سر کوک بودم موثل اینکه اجوما میخاس بره با کوک از اجوما خدافظی کردیم یکدفعه اجوما گفت: پسرم یکی تو حیاط تفنگ بدست داره میاد
ویو نویسنده
لونا خیلی ترسیده بود و کوک هم از اینکه لونا رازشو بفهمه اون مرد اومد داخل( لونا تو ذهنش: چییییییی اون اقای چوی نیست اینجا چی میخواد پس اون دختره پدرش مافیا بوده)
چوی اومد داخل به اجوما گفت: هی تو پیر زن گمشو بیرون.
کوک به اجوما گفت: اجوما شما برو بیرون و داخل نیا کلا از عمارت بروووو
چوی گفت: میبینم دوتا خرابکاری که مزاحم دختر من شده بودن شمایید جئون جونگ کوک و دوستش پارک لونا هه جالبه تفنگ رو گرفت سمت کوک و شلیک کرد بووووم اما کوک هچی حس نکرد دید لونا اومده جلو و فرشته ی نجات کوک شده و جونش رو نجات داده
چوی لونا رو کشتم الان هم نوبت توعه کوک سریع تفنکش زو در اورد و به سر چوی شلیک کرد و چوی مرد رفت سمت لونا دید لونا هنوز بهوشه لونا: کوکی ا.. الان تو... تو چیکار ک.... کردی؟
کوک: لونا من متاسفم ولی مجبور بودم ببخشید برای دفاع از تو بود
و لونا بیهوش شد
کوک رفت جعبه ی کمک ها اولبه رو اورد تیر رو در اورد بی حسی زد به لونا و زخمشو پانسمان کرد و به بادیگاردا گفت جناره ی چوی رو بندازن بیرون
چند ساعت بعد
ویو لونا:
"Light After Darkness"
دیدگاه ها (۵)

پارت: 8«روشنایی پس از تاریکی» Part: 8"Light After Darkness"چ...

پارت: 7«روشنایی پس از تاریکی» Part: 7"Light After Darkness"ل...

پارت: 6«روشنایی پس از تاریکی» Part: ۶"Light After Darkness" ...

پارت: 4«روشنایی پس از تاریکی» Part: 4 "Light After Darkness"...

p4

p6

p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط