★طرفدار تاکسیک...p¹

★طرفدار تاکسیک...p¹
با مرگ شخصیت اصلی سریال بغض کرده بودم... وقتی کسی که عاشقش بود اینو فهمید شروع کرد گریه کردن ، با اینکه میدونستم فقط یک فیلمه منم گریه میکردم!
لپ تاپ رو خاموش کردم و سرمو بردم تو بالشت و اشک میریختم... بعد حدودا ده دقیقه بلند شدم و ساعت رو نگاه کردم ، ساعت ۷ بعد از ظهر بود دیگه داشت شب میشد . میدونستم اگه جین بیاد خونه و منو با چشم های اشکی و صورت قرمزم که مشخص بود گریه کردم ببینه شوکه میشه و فکر می‌کنه اتفاق بدی افتاده اما من ازش مخفی کردم! من واقعا هیچ وقت چیزی رو از جین قایم نمی‌کردم ، توی این یکسال و نیم که با هم ازدواج کرده بودیم هیچ چیزی رو ازش مخفی نکردم اما هر وقت گریه میکردم اون میترسید...
تصمیم گرفتم برم حموم ، وسیله های روتین پوستی بعد حموم و لباس هام رو آماده کردم و رفتم زیر دوش...
دوش آب سرد همیشه حالم رو بهتر میکرد ، وقتی داشتم سرم رو میشستم توهم زدم که جین اومده و یک نفر داره تو خونه راه میره... از اونجایی که سریالی که دیده بودم یکم صحنه های دلهره آور و جنایی داشت به خودم حق میدادم که توهم بزنم! وقتی از حموم اومدم روتین پوستیمو انجام دادم و لباس پوشیدم... در حال سشوار کشیدن موهام بودم که احساس کردم یک دختر با هودی مشکی از پشتم رد شد! خیلی ترسیدم واقعا خیلییییی ترسیدم... با خودم گفتم:" این هو دفعه بعدی فیلم جنایی یا ترسناک ببینیااااا ، وقتی میترسی و توهم میزنی نمی‌فهمم چرا اینجور سریالا رو میبینی!" نفس عمیق کشیدم و به خشک کردن موهام ادامه دادم... وقتی موهامو سشوار کشیدم ، تصمیم گرفتم یکم خونه رو جمع کنم.
با جمع کردن لوازم روتین پوستی و لپ تاپ و لباسام شروع کردم، در حال جمع کردن بعضی وسایل اضافی داخل خونه بودم که یک نفر از پشت دستمال گذاشت رو دهنم!!!
از خیلی وقت پیش به لطف بابام رزمی بلد بودم! یکی از حرکت ها رو انجام دادم دست اون آدم رو پیچوندم... وقتی که برگشتم یک دختر با هودی مشکی و ماسک و کلاه رو دیدم! خیلی ترسیده بودم... اومد بهم حمله کنه اما دفاع کردم ، چند بار همین اتفاق تکرار شد تا اینکه... تا اینکه از کیف کوچیکش یک چاقوی تیز درآورد!!! روی اون چاقو استیکر جین رو چسبونده بود...و می‌تونستم حدس بزنم که یکی از طرفدار ها بود! البته یکی از طرفدار های تاکسیک!!!
وقتی اومد با چاقو بهم حمله کنه چند بار جا خالی دادم اما بعد مجبور شدم فرار کنم و برم تو اتاق اما قبل اینکه بتونم در رو ببندم وارد اتاق شد... وقتی اومد چاقو رو به صورتم بزنه دستمو گرفتم جلوی صورتم و چاقو با دستم برخورد کرد! خیلی درد داشت اما نمی‌تونستم کاری بکنم... دختر که انگار خودش هم شگفت زده شده بود چاقو رو یکبار دیگه بلند کرد...
مجسمه ی روی میز رو برداشتم و خیلی سریع زدم به سر اون دختر! سرش رو گرفت و روی زمین افتاد... انقدر ترسیده بودم که گریه میکردم... هم برای ترسم ، هم برای درد دستم و هم برای اینکه به یک دختر آسیب زدم! رفتم سمت میز ناهار‌خوری داخل آشپزخونه و گوشیم رو برداشتم ، همون‌طور که اشک میریختم و گریه بهم فرصت نفس کشیدن نمی‌داد با دستایی که از خون زخم خودم پر شده بود به جین زنگ زدم...
وقتی جواب داد فقط گریه میکردم! نمی‌تونستم هیچی بگم...
" سلام عزیزم خوبی؟ این هو؟ ببینم چی شده؟؟؟ داری گریه میکنی؟؟؟ چیزی شده این هو؟؟؟؟ نگرانم نکن دختر... این هو چیشده؟؟؟" صدای جین پر از نگرانی بود اما گریه بهم فرصت صحبت نمیداد...

از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۸)

★طرفدار تاکسیک...p²صدای جین پر از نگرانی بود...ادامه داد:" ا...

★عاشق آیدلت میشی و... p³جوری صحبت میکرد انگار دوست چند ساله ...

★عاشق آیدلت میشی و... p²گفتم:" واقعا ممنونم... من خیلی وقته ...

My uncle (part1)

چند پارتی هیونجین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط