مادرم وقت سحرگاه دعایش این بود

مادرم وقت سحرگاه دعایش این بود
سر سجاده همه ذکر و ثنایش این بود

تا نبیند به دلم اینهمه بی تابی را
هرشبی را به سحر حرف و نوایش این بود

نذر کرده است که از یاد برم نامت را
دل درمانده من را که شفایش این بود

میکشد دست نوازش به سرم میگوید
دختر ساده من حق و سزایش این بود ؟

با همه بغض به رویش زده ام لبخندی
این دل عاشق من بی تو جزایش این بود
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

𝔻𝕣𝕖𝕒𝕞 𝕨𝕚𝕥𝕙 𝕞𝕖⁷

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط