𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

امضای خونین عشق

part³⁷

_لطفا دست و صورتت رو بشور تا کمی سرحال بیای. من به زودی دوباره میام پیشت و همه چیز رو میفهمی.


اینو گفت و پشت در بسته ناپدید شد. انگاری داشت ازم فرار میکرد و اونم درحالی که من وحشت زده و حیرون وسط اتاق ایستاده بودم. سعی کردم در رو باز کنم اما نه قفلی روی در دیدم و نه پسری رو که کلید داشت.

زیر لب چندتا بد و بیراه بهش گفتم. در نهایت بیچارگی توی اتاق ناشناس ایستاده بودم و واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم، چشمم به در دیگه ای افتاد که کنار شومینه بود.

چراغ برقی که کنار اون در بود رو فشردم و یه حموم شگفت انگیز جلوی چشمم ظاهر شد. یه وان خیلی خیلی بزرگ وسط حموم بود، یه ست میز و اینه و کمد لباس در گوشه سمت راست بود و سرویس روشویی و اینه سرتاسری کنار اون قرار داشتن و در اخر در طرف دیگه چندتا دوش و سرویس حمامی که قطعا یه تیم فوتبال میتونستن به راحتس اونجا دوش بگیرن.

هیچ پرده یا دیواری نداشت فقط اطرافش شیشه بود و زمین کاشی شده بود. این حموم اندازه کل اپارتمانی بودکه یه زمانی من و مارک با همدیگه اونجا زندگی میکردیم.

مارک...! احتمالا تا الان حسابی نگرانم شده،شایدم نه،شاید خوشحاله که بلاخره از شرم خلاص شده و دیگه کسی نیست که با حضورش باعث اذیت و ازارش بشه.
خشم و اعصبانیت تمام و جودم رو فرا گرفته بود و ترکیبش با ترسی که این موقعیت دلهره اور به فلبم ریخته بود چیز جالبی نبود. تو یکی از آینه ها به خودم نگاهی انداختم، به طرز عجیب و دور از انتظاری فوق‌العاده به نظر میرسیدم. ظاهرا استراحت خوبی کرده بودم چون از افتاب سوختگی های چند روز پیش خبری نبود.
هنوز همون های لباسای روز تولدم تنم بود، همون روزی که از هتل فرار کردم،
یه مایو مشکی و تونیکی که روش پوشیده بودم.
بدون گوشی و کیف پولم چجوری از اینجا برم بیرون؟
لباسامو از تنم بیرون کشیدم و دوش مختصری گرفتم که خیلی چسبید و بعد حوله ضخیم و نرم سفید رنگی رو که به جالباسی حموم اویزون بود برداشتم و تن کردم.
داشتم توی اتاق ناشناسی که توش به هوش امده بودم و هیچ ایده ای نداشتم که کجاست سرک میکشیدم که ناگهان در اتاق باز شد و دوباره یه مرد کره ای دیگه جلوم ظاهر شد و مسیر نگاهم رو به طرف خودش کشید، پاهامو تکون دادم و سریع دنبالش راه افتادم. قدم داخل راه رویی گذاشتیم که با تاج های گل تزیین شده بودن. خونه تو هوای گرگ و میش غرق شده بود و فقط نور فانوس های بیرون که از پنجره های بی شمار به داخل تابیده میشدن روشنایی کمی به ارمغان آورده بودن.
توی راهروهایی که بیشتر مثل هزارتو میموندن اینور و اونور رفتیم تا بلاخره جلوی یک در از حرکت ایستاد و بازش کرد.وارد اتاق شدم اون درو پشت سرم بست و قغل کرد، بدون اینکه خودش وارد اتاق بشه و یا توضیحی بهم بده.
این اتاق بیشتر شبیه کتابخونه بود، دیوار های بلندی که سرتاسر با قفسه های کتاب پوشیده شده بودن و نقاشی های گرون قیمتی که تو قاب های مجلل چوبی روی دیوار خودنمایی میکردن.
یه شومینه دیگه که شعله های سوزانش هوای اینجا رو گرم و دلپذیر کرده بودن وسط اتاق قرار داشت و اطراف اون پر از مبل های نرم و سبز رنگی بود که کوسن های طلایی به اونها زینت بخشیده بودن.یه میز هم اونجا قرار داشت که سریع تونستم بطری خوش رنگ شامپاینو روش ببینم. یهو تصویر اون مرد توی ذهنم امد، اخرین باری که مست شدم و دیونه بازی هایی که بعدش دراوردم افتادم و فهمیدم شراب چیزی نیست که الان بهش احتیاج داشته باشم.

_بشین لطفا،نسبت به ارامبخشی که بهت دادم واکنش بدی نشون بدی،نمدونستم مشکل قلبی داری!

صدای یه مرد رو شنیدم و هیکل کسی رو دیدم که پشت به من روبه بالکن ایستاده بود.
انقدر جا خوردم و ترسیدم که نمیتونستم هیچ حرکتی بکنم.

خون توی مغزم جوشید، ضدای ضربان قلبم رو به وضوح میشنیدم، و حس میکردم ممکنه هر لحظه از هوش برم، چشمام داشتن سیاهی میرفتن

_چرا به حرفم گوش نمیدی؟

مرد درشت هیکلی که توی بالکن ایستاده بود امد به سمتم و قبل از اینکه از حال برم و پخش زمین بشم شونه هام رو گرفت.
چند بار پلک زدم تا شاید حواسم برگرده سرجاش و بتونم تمرکز کنم. اون خیلی جدی،خشن، خطرناک و به شدت قدرتمند به نظر میومد. منو روی مبل نشوند و یه تیکه یخ گذاشت تو دهنم.

_بخورش، دورزوه که بیهوشی و دکتر برای اینکه دچار ضعف نشی بهت سرم وصل کرده بود، حتما الان خیلی تشنه ای و حق داری که حال خیلی خوبی نداشته باشی.

شرط ها

"لایک۱۳۰"
"کامنت۱۵۰"
"بازنشر۵۰"
دیدگاه ها (۴۳)

بی تی اس مثل همیشه اسلی میکنه، این گرمیه که به بی تی اس نیاز...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart³⁶هوا امشب خی...

یه روزی به خاطر تواحتمالا خیلی طولانی گریه میکنممن توی اون ک...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart²¹مردی که خدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط