[برادر ناتنی]

[برادر ناتنی]
part-۱۳
ادامه پارت ۱۳

صدام رو بردم بالا
+تو ت تو تووو به من زور میگی . اذیتم می‌کنییی میفهمی؟ دستمم که فشار میدی . مثل چی درد داره نیفهمی؟؟؟سرم داد میزنی میفهمییی؟ ل ل لعنتیییی میفهمی چی میگم؟ها
شروع به مشت زدن به سینش کردم و ادامه دادم
+اصلا ازت خوشم نمیاد . نمی‌فهمم فازت چیه
یکی بهم حمله کرده بعد تو میگی دوست پسرمههه؟؟
میخواستم ادامه بدم که منو تو آغوشش گرفت
نتونستم دیگه اشکام رو نگه دارم که بغضم ترکید
آسمان سرازیر شد و شروع به گریه کردن کردم
-هیش آروم باش دیگه اذیتت نمیکنم خوبه؟دیگه گریه نکن باشه؟لینا لینا آروم باش
منو از آغوشش در آورد و یکی از دوستاش رو دور کمرم گذاشت و اون یکی دستش رو روی صورتم
اشکام رو پاک کرد و گفت
-دیگع گریه نکن که نمیتونم تحمل کنم!باشه؟
سرم رو به نشانه باشه تموم دادم .
صورتش رو نزدیکم کرد و لباس رو نزدیک لبام کرد
بوسه رو شروع کرد..

#برادرناتنی #رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
دیدگاه ها (۵)

اصلا حمایت نمیکنید . منم پارت نمی زارم . باید شرط بزارم تا ل...

(ژنرال عاشق)نظرتون چیه؟؟#رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موت...

[برادر ناتنی]Part-۶(دید لینا)چشمام رو باز کردم . این ور و او...

[برادر ناتنی]Part-۱۲بعد تموم کردن غذا تشکر کردم و بلند شدم ....

[برادر ناتنی]Part-۱۱دستاش به شدت گرم بود +ولم کن خواهش میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط