میخواستم بهت بگم

میخواستم بهت بگم
که عارزومِ داشتنِت
میخواستم بهت بگم
مثل من کسیےدوسِت نداره
میخواستم بت بگم
دیگه نمیتونم
نبودنتو تحمل نکنم
ولے
تو نگفته هُلم دادےو افتادم
افتادم رو زمینو خورد شدم
هیچکدوم از استخونام نشکست
ولے
از قلبم فقط یه تیکه کوچولو موند.
اونم هنوز دوسِت داره.
من تیکه هامو بهم چسبوندم
اما تو منو نخواستے
دیدگاه ها (۱)

فکر نکن من آدم خود خواهے هستم!نه اصلا!من همین که بدانم تو به...

آقاے قاضےبه خواب من تجاوُز شده،من نمیخوام امّا اون هر شب میا...

قاضے : چرا کُشتیش؟آقایِه قاضے اون تا صُبح آنلاین بود و مَن ن...

میگفت مرا بنواز مانده بودم از کدام نُت شروع کنم که دستم رفت ...

سناریو جونگکوک

My professor Chapter:2Oart:23یک آن یادش افتاد که رسما تو آسم...

آینه 40

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط