باز من آمده ام مست غزلخوانی تو

باز من آمده ام مست غزلخوانی تو
بر لبم حسرت یک بوسه ی طولانی تو

میزبان دل من شو!خودم آورده ام اش
با دوصد شور به سرمنزل مهمانی تو

چشم و لب های تو هربار که همدست شدند
طفلکی قلب من و زلزله ی آنی تو!

"دوستت دارم" و این را تو نکردی باور
می کشم رنج ازاین "آنچه نمی دانی" تو

مشکن قلب مرا "آه" ندارد شوخی!
ترسم این است شود باعث ویرانی تو

بر سر عشق من آری تو قسم می خوردی
وای بر من اگر این بود مسلمانی تو!!
دیدگاه ها (۱)

من از خیال تو ، حس حضور می خواهمدلم گرفته وسنگ صبورمی خواهمق...

یا حسین جان

گفتمش گرمی آغوش تو غوغا داردگفت فریاد نگاهم همه را وا دار...

باز من آمده ام مست غزلخوانی تو بر لبم حسرت یک بوسه ی طولانی ...

او را در آغوش بگیرند.واقعیت جنسی آن شب این بود: ات با هر سه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط