رمان🩷💚شروع تازه 💚🩷پارت 10 ( قبل از هرچیزی ببخشید که فعالی
رمان🩷💚شروع تازه 💚🩷پارت 10 ( قبل از هرچیزی ببخشید که فعالیتم کم شده من مریض شده بودم و حتی نمی تونستم از تختم تکون بخورم یا چشم هام رو باز کنم)
خوب شروع کنیم 🤭
انیا از خواب بیدار میشه و میره طبقه پایین
دامیان : انیا به نظرت خیلی نخوابیدی الان ساعت رو نگاه کن ظهر شده
انیا: سلام مگه من چقدر خوابیدم ؟
دامیان : ولش کن
انیا : واییی چه غذاهای خوشمزه ای
دامیان : همهش رو خودم پختم
انیا شروع میکنه به خوردن
فلش بک به شب مهمونی
اسلاید اول و دوم : انیا و دامیان در مهمونی
اسلاید سوم: سالن مهمانی
انیا مثل پرنسس ها از پله ها میاد پایین
تق تق تق ( صدای کفش پاشن بلند انیا که هر لحظه ممکنه با مغز بخوره زمین👠😅)
تمام کسانی که داخل سالن بودند به انیا خیره می شوند و دامیان میان نزدیک انیا و دست انیا رو میگیره
دامیان انیا رو به خودش نزدیک تر میکنه و میگه
دامیان : خانم ها و آقایان امروز جمع شده ایم تا شخص خیلی مهمی را به شما معرفی کنم خانم انیا دزموند
ناگهان تمام دختر های هم سن انیا و دامیان شروع به پچ پچ کردن می افتند و سر تا پای انیا رو رسد می کنند ( هاها دلتون بسوزه جیگرم خنک شد🥳😅)
کسانی که داشتند به انیا و دامیان نگاه می کردند به گفتگو خود با یک دیگر ادامه می دهند اما
شخصی با جیغ و داد به طرف انیا و دامیان حجوم می آورد
حالا به نظر شما اون کیست ؟ 😉
بکی
بکی : انیا ااااا جونم
ظانیا تا بکی رو میبینه از بغل دامیان میاد بیرون و به طرف بکی حمله ور میشه
انیا : بکییییی جونم
و همدیگه رو بغل میکنند
دامیان : کلا یک ماه همدیگه رو ندیدید
بکی : خوب نگرانش بودم خوب انیا حالا چیشد که دیگه با دامیان سر لج نیستی و ....
انیا حرف بکی رو قطع میکنه
انیا : دامیان از اون موضوع خبر داره
بکی : پس الکس چی ؟ ( خیلی آروم داخل گوش انیا میگه )
انیا : نگران نباش اون دیگه توی زندگی من داخل نمی کنه ( فکک نککنما )
بکی : خوب من دیگه باید برم شما دوتا رو به حال هم رها میکنم بای بای
انیا : باشه بای بای
دامیان آهی همیشه و میگه
دامیان : از دست تو بکی
.......................................................................................................................................................................،،
خوب حالا نگاه سنگینی روی دامیانه اون نگاه نگاه الکسه اون فهمیده که انیا و دامیان کنار همن
و اتفاق های خوبی در انتظار انیا و دامیان نیست🫠😭
.
.
.
خوب خوب نگران نباشید انیا و دامیان قوی هستند تازه بکی هم هست نگران نباشید
ولی قراره یک اتفاق بد بیفته و من شب پارت بعد رو میدم 😊🤩💝
تا پارت بعدی بای بای🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷💚💚💚💚💚💚💚❤️❤️❤️🩵🩵🩵💗💗💗💕💕💕💖💖💞💞💞🙂↕️🙂↕️🥳🥳🥳😊😊😊😊😊😊
خوب شروع کنیم 🤭
انیا از خواب بیدار میشه و میره طبقه پایین
دامیان : انیا به نظرت خیلی نخوابیدی الان ساعت رو نگاه کن ظهر شده
انیا: سلام مگه من چقدر خوابیدم ؟
دامیان : ولش کن
انیا : واییی چه غذاهای خوشمزه ای
دامیان : همهش رو خودم پختم
انیا شروع میکنه به خوردن
فلش بک به شب مهمونی
اسلاید اول و دوم : انیا و دامیان در مهمونی
اسلاید سوم: سالن مهمانی
انیا مثل پرنسس ها از پله ها میاد پایین
تق تق تق ( صدای کفش پاشن بلند انیا که هر لحظه ممکنه با مغز بخوره زمین👠😅)
تمام کسانی که داخل سالن بودند به انیا خیره می شوند و دامیان میان نزدیک انیا و دست انیا رو میگیره
دامیان انیا رو به خودش نزدیک تر میکنه و میگه
دامیان : خانم ها و آقایان امروز جمع شده ایم تا شخص خیلی مهمی را به شما معرفی کنم خانم انیا دزموند
ناگهان تمام دختر های هم سن انیا و دامیان شروع به پچ پچ کردن می افتند و سر تا پای انیا رو رسد می کنند ( هاها دلتون بسوزه جیگرم خنک شد🥳😅)
کسانی که داشتند به انیا و دامیان نگاه می کردند به گفتگو خود با یک دیگر ادامه می دهند اما
شخصی با جیغ و داد به طرف انیا و دامیان حجوم می آورد
حالا به نظر شما اون کیست ؟ 😉
بکی
بکی : انیا ااااا جونم
ظانیا تا بکی رو میبینه از بغل دامیان میاد بیرون و به طرف بکی حمله ور میشه
انیا : بکییییی جونم
و همدیگه رو بغل میکنند
دامیان : کلا یک ماه همدیگه رو ندیدید
بکی : خوب نگرانش بودم خوب انیا حالا چیشد که دیگه با دامیان سر لج نیستی و ....
انیا حرف بکی رو قطع میکنه
انیا : دامیان از اون موضوع خبر داره
بکی : پس الکس چی ؟ ( خیلی آروم داخل گوش انیا میگه )
انیا : نگران نباش اون دیگه توی زندگی من داخل نمی کنه ( فکک نککنما )
بکی : خوب من دیگه باید برم شما دوتا رو به حال هم رها میکنم بای بای
انیا : باشه بای بای
دامیان آهی همیشه و میگه
دامیان : از دست تو بکی
.......................................................................................................................................................................،،
خوب حالا نگاه سنگینی روی دامیانه اون نگاه نگاه الکسه اون فهمیده که انیا و دامیان کنار همن
و اتفاق های خوبی در انتظار انیا و دامیان نیست🫠😭
.
.
.
خوب خوب نگران نباشید انیا و دامیان قوی هستند تازه بکی هم هست نگران نباشید
ولی قراره یک اتفاق بد بیفته و من شب پارت بعد رو میدم 😊🤩💝
تا پارت بعدی بای بای🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷💚💚💚💚💚💚💚❤️❤️❤️🩵🩵🩵💗💗💗💕💕💕💖💖💞💞💞🙂↕️🙂↕️🥳🥳🥳😊😊😊😊😊😊
- ۳۱۸
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط