من اما

من اما
اندوه یک جمعه شبم ...
تلنبارم از خستگی متمادی روز هایی که گذشت ...
ماتم زده از فکر شروع هفته هایی که در راهند ...
من همانم که هیچوقت به حساب نیامد ...
شبیه جمعه شبی که تنها ,
سنگ زیرین یک تاریخ رنگ ساییده ی چرک بود ...
همانقدر خسته ...
همانقدر زنگار زده ...
#حمید_رضا_هندی
دیدگاه ها (۱)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

الماس من پارت ۴۰ لیلی، لبهایش هنوز نمناک از بخار و عطرِ هما...

سعید صدیق

*کودکی ما در دهه هفتاد گذشت ...*سال های گیر کردنِ کله در یقه...

#عشق_در_نزدیکی_قصر#part_4#Jeon_victor#jeon_rina— «امشب، همه ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 24✦....................

تو مرا جان و جهانی؛ چه کنم جان و جهان را؟تو مرا گنج روانی؛ چ...

الهی، الهی، الهی من بمیرم،بمیرم که شاید بیایی دستات و بگیرم

💞🌼... چشم و دل دانی چه خواهند این حوالی؟ «بودنت را،، دیدنت ر...

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط